1

اجداد عيسي  مسيح
 
داود و ابراهيم  پيغمبـر، هر دو، جد عيسي  مسيح بودند.
2  ابراهيم
  پدر اسحاق ، اسحاق  پدر يعقوب ، و يعقوب  پدر يهودا و برادران  او بود.  3  يهودا پدر فارص  و زارح  (مادر آنها تامار بود)، فارص  پدر حصرون ، و حصرون  پدر رام  بود.  4  رام  پدر عميناداب ، عميناداب  پدر نحشون ، و نحشون  پدر سلمون  بود.  5 سلمون  پدر بوعز (مادرش  راحاب  بود)، بوعز پدر عوبيـد (مادرش  روت  بود)، و عوبيـد پدر يَسَـي  بود.  6  يَسَي  پدر داود پيغمبر بود و داود پدر سليمان  بود، (مادر او قبلاً زن  اوريا بود).  7  سليمان  پدر رحبعام ، و رحبعام  پدر ابيا، و ابيا پدر آسا بود.  8  آسا پدر يهوشافاط ، يهوشافاط  پدر يورام ، و يورام  پدر عزيا بود.  9  عزيا پـدر يوتام ، يوتام  پـدر آحاز، و آحاز پـدر حزقيا بود.  10  حزقيا پدر منسي ، منسي  پدر آمون ، و آمون  پدر يوشيا بود.  11  يوشيا پدر يكنيا و برادران  او بود كه  در زمان  تبعيد بني اسرائيل  به  بابل ، بدنيا آمدند.  12  بعد از تبعيد: يكنيا پدر سالتي ئيل  و سالتي ئيل  پدر زروبابل  بود.  13  زروبابل  پدر ابي هود، ابي هود پدر ايل ياقيم ، و ايل ياقيم  پدر عازور بود. 14 عازور پدر صادوق ، صادوق  پدر ياكين ، و ياكين  پدر ايلي هود بود.  15  ايلي هود پدر ايل آذر، ايل  آذر پدر متان ، و متان  پدر يعقوب  بود.  16  يعقوب  پدر يوسف  و يوسف  شوهر مريم ، و مريم  مادر عيسي  مسيح  بود.  17  به  اين  ترتيب  افرادي  كه  در بالا نامشان  برده  شد، از ابراهيم  پيغمبر تا داود پيغمبر، چهارده  نفر و از داود پيغمبر تا زمان  تبعيد يهودي ها به  بابل  چهارده  نفر، و از زمان  تبعيد تا زمان  مسيح  هم  چهارده  نفر بودند.


تولد عيسي  مسيح
18  
واقعه  تولد عيسي  مسيح  به  اين  شرح  است : مريم ، مادر عيسي  كه  در عقد يوسف  بود، قبل  از ازدواج  با او، بوسيله  روح القدس  آبستن  شد. 19 يوسف  كه  سخت  پاي بند اصول  اخلاق  بود، بر آن  شد كه  نامزدي  خود را بهم  بزند، اما درنظر داشت  اين  كار را در خفا انجام  دهد تا مبادا مريم  بي آبرو شود.

20  او غرق  در اينگونه  افكار بود كه  بخواب  رفت . در خواب  فرشته اي  را ديد كه  به  او گفت : «يوسف ،پسر داود، از ازدواج  با مريم  نگران  نباش . كودكي  كه  در رَحِم  اوست ، از روح القدس  است .  21  او پسري  خواهد زاييد، و تو نام  او را عيسي  (يعني  نجات  دهنده ) خواهي  نهاد، چون  او قوم  خود را از گناهانشان  خواهد رهانيد.»  22  و اين  همان  پيغامي  است  كه  خداوند قرنها قبل  به  زبان  نبي  خود «اشعيا» فرموده  بود: 23  «بنگريد! دختري  باكره  آبستن  خواهد شد و پسري  بدنيا خواهد آورد، و او را عمانوئيل  خواهند ناميد.» (عمانوئيل  بزبان  عبري  به  معني  «خدا با ما» است .) 24 چون  يوسف  بيدار شد، طبق  دستور فرشته  عمل  كرد و مريم  را به  خانه اش  آورد تا همسر او باشد؛  25  اما با او همبستر نشد تا وقتي  كه  او پسرش  را بدنيا آورد؛ و يوسف  او را «عيسي » نام  نهاد.

2

ستاره شناسان  در جستجوي  عيسي
   
عيسي  در زمان  سلطنت  «هيروديس »، در شهر «بيت  لحم » يهوديه  بدنيا آمد.
در آن  هنگام  چند مجوسِ ستاره شناس  از مشرق  زمين  به  اورشليم  آمده ، پرسيدند:  2  «كجاست  آن  كودكي  كه  بايد پادشاه  يهود گردد؟ ما ستاره  او را در سرزمينهاي  دوردست  شرق  ديده ايم  و آمده ايم  تا او را بپرستيم
3  
وقتي  اين  مطلب  به  گوش  هيروديس  پادشاه  رسيد، سخت  پريشان  شد. تمام  مردم  اورشليم  نيز از ماجرا آگاهي  يافتند.  4  او تمام  علماي  مذهبي  قوم  يهود را فراخواند و از ايشان  پرسيد:
«
طبق  پيشگويي  پيامبران ، مسيح  در كجا بايد بدنيا آيد؟»
5  
ايشان  پاسخ  دادند: «بايد در بيت لحم  متولد شود زيرا ميكاي  نبي  چنين  پيشگويي  كرده  است :  6  اي  بيت لحم ، اي  شهر كوچـك ، تو در يهوديـه ، دهكده اي  بي ارزش  نيستي ، زيرا از تو پيشوايي  ظهور خواهد كرد كه  قوم  بني اسرائيل  را رهبري  خواهد نمود
7  
آنگاه  هيروديس  پيام  محرمانه اي  براي  مجوسيان  ستاره شناس  فرستاد و از ايشان  خواست  تا به  ملاقات  او بيايند و به  او اطلاع  دهند كه  اولين  بار ستاره  را درچه  زماني  ديده اند.  8  پس  به  ايشان  گفت : «به  بيت لحم  برويد و به  دقت  به  جستجوي  آن  طفل  بپردازيد. آنگاه  نزد من  بازگشته ، به  من  خبر دهيد تا من  نيز بروم  و او را بپرستم
9  
پس  از اين  گفت  و گو، ستاره شناسان  به  راه  خود ادامه  دادند. ناگهان  ستاره  را ديدند كه  در پيشاپيش  آنان  حركت  مي كند، تا به  بيت لحم  رسيده ، بالاي  جايي  كه  كودك  در آنجا بود ايستاد.  10  ستاره شناسان  از شادي  در پوست  نمي گنجيدند.
11  
وقتي  وارد خانه اي  شدند كه  كودك  و مادرش  مريم  در آن  بودند، پيشاني  بر خاك  نهاده ، كودك  را پرستش  كردند. سپس  هداياي  خود را گشودند و طلا و عطر و مواد خوشبو به  او تقديم  كردند.  12  اما در راه  بازگشت  به  وطن ، از راه  اورشليم  مراجعت  نكردند تا به  هيروديس  گزارش  بدهند، زيرا خداوند در خواب  به  آنها فرموده  بود كه  از راه  ديگري  به  وطن  باز گردند.


فرار به  مصر
13  
پس  از رفتن  ستاره شناسان ، فرشته  خداوند در خواب  بر يوسف  ظاهر شد و گفت : «برخيز و كودك  و مادرش  را برداشته ، به  مصر فرار كن ، و همانجا بمان  تا تو را خبر دهم ؛ زيرا هيروديس  پادشاه  مي خواهد كودك  را به  قتل  برساند.»  14  يوسف  همان  شب  مريم  و كودك  را برداشت  و بسوي  مصر رفت ،  15  و تا زمان  مرگ  هيروديس  در آنجا ماند. يكي  از انبياء قرنها پيش  درباره  اين  موضوع  پيشگويي  كرده  و گفته  بود: «پسر خود را از مصر فرا خواندم
16
اما وقتي  هيروديس  متوجه  شد كه  ستاره شناسان  از دستور او سرپيچي  كرده اند، بسيار خشمگين  شد و سربازاني  به  بيت لحم  فرستاد تا تمام  كودكان  دو ساله  و كمتر را كه  در آن  شهر و در تمام  حومه  آن  بودند قتل  عام  كنند، زيرا طبق  گفته  ستاره شناسان ، ستاره  دو سال  پيش ازآن  ظاهر شده  بود.  17 اين  رفتار بي رحمانه  هيروديس  را قبلاً ارمياي  نبي  چنين  پيشگويي  كرده  بود:
18  «
صداي  گريه  و ماتم  از رامه  به  گوش  مي رسد. راحيل  براي  فرزندانش  مي گريد و آرام  نمي گيرد،چون  فرزندانش  مرده اند


بازگشت  از مصر
19  
پس  از مرگ  هيروديس ، در مصر فرشته  خداوند در خواب  بر يوسف  ظاهر شد و به  او گفت : 20  «برخيز و كودك  و مادرش  را بردار و به  سرزمين  اسرائيل  بازگرد، چون  كسي  كه  قصد قتل  كودك  را داشت ، خودش  مرده  است

21  پس  يوسف  بي درنگ  با كودك  و مادرش  به  اسرائيل  بازگشت .  22  اما در راه ، وقتي  شنيد كه  پسر هيروديس ، «آركلائوس »، جانشين  پدرش  شده  و در يهوديه  سلطنت  مي كند، ترسيد. باز در عالم  خواب  به  او وحي  رسيد كه  به  يهوديه  نرود. پس  او به  ايالت  جليل  رفت  و  23  در شهر ناصره  ساكن  شد. باز در اينجا پيشگويي  انبيا جامه  عمل  پوشيد كه : «او ناصري  خوانده  خواهد شد ظهور يحياي  پيغمبر
 
3

  وقتي  ايشان  هنوز در ناصره  زندگي  مي كردند،يحيي  كه  به  «تعميد دهنده » معروف  بود، در بيابان  يهوديه  رسالت  خود را آغاز كرد. او موعظه  كرده ، به  مردم  مي گفت :  2  «از گناهان  خود توبه  كنيد، زيرا ملكوت  خدا بزودي  فرا خواهد رسيد.»  3  اشعياي  نبي  صدها سال  پيش  از آن ، در باره  خدمت  يحيي ، پيشگويي  كرده  و گفته  بود: «صداي  فريادي  در بيابان  مي شنوم  كه  مي گويد: براي  خداوند راهي  آماده  كنيد و جاده  را براي  آمدن  او هموار نماييد
4  
يحيي  لباسي  از پشم  شتر بر تن  مي كرد و كمربندي  چرمي  به  كمر مي بست . خوراكش  نيز ملخ  و عسل  صحرايي  بود.  5  مردم  از اورشليم  و از سراسر كرانه  رود اردن ، و در واقع  از تمامي  سرزمين  يهوديه  به  بيابان  مي آمدند تا به  موعظه  او گوش  فرا دهند. 6 ايشان  به  گناهان  خود اعتراف  كرده ، بدست  يحيي  در رود اردن  غسل  تعميد مي يافتند.
7  
اما وقتي  يحيي  ديد كه  عده  زيادي  از روحانيون  متظاهر و رهبران  قوم  نزد او مي آيند تا تعميد گيرند، به  ايشان  گفت :
«
اي  افعي زادگان ، چه  كسي  به  شما گفت  كه  مي توانيد از غضب  آينده  خدا بگريزيد؟  8  پيش  از آنكه  شما را تعميد دهم ، بايد با كارهاي  شايسته ، ثابت  كنيد كه  از گناهان  خود توبه  كرده ايد.  9  با اين  فكر كه  ما يهودي  و از نسل  ابراهيم  هستيم ، خود را فريب  ندهيد. اين  افكار بيهوده  است . خدا مي تواند از همين  سنگها، نسلي  براي  ابراهيم  بوجود آورد.  10  و حال ، تيشه  داوري  خدا بر ريشه  درختان  گذاشته  شده  است . هر درختي  كه  ثمر نياورد، بريده  و در آتش  افكنده  خواهد شد.  11  من  آناني  را كه  از گناهانشان  توبه  مي كنند با آب  غسل  تعميد مي دهم ، اما شخص  ديگري  خواهد آمد كه  مقامش  بسيار برتر از من  است ، آنقدر كه  من  لياقت  ندارم  كفشهايش  را پيش  پايش  بگذارم . او شما را با روح القدس  و آتش  الهي  تعميد خواهد داد.  12  او كاه  را از گندم  جدا كرده ، آن  را در آتشي  خاموش  نشدني  خواهد سوزاند؛ اما گندم  را در انبار جمع  خواهد نمود


تعميد عيسي  بدست  يحيي
13  
در آن  زمان ، عيسي  از ايالت  جليل  بسوي  رود اردن  به  راه  افتاد تا در آنجا از يحيي  تعميد گيرد. 14 ولي  يحيي  مانع  او شد و گفت : «اين  كار، شايسته  نيست . اين  منم  كه  بايد از تو تعميد بگيرم
15
اما عيسي  گفت : «مرا تعميد بده  زيرا اينچنين ، حكم  خدا را بجا مي آوريم .»   پس  يحيي  او را تعميد داد.

16 پس  از تعميد، در همان  لحظه  كه  عيسي  از آب  بيرون  مي آمد، آسمان  باز شد و يحيي  روح  خدا را ديد كه  به  شكل  كبوتري  پايين  آمد و بر عيسي  قرار گرفت .  17  آنگاه  ندايي  از آسمان  در رسيد كه  «اين  فرزند عزيز من  است  كه  از او خشنودم

4

آزمايش  عيسي
   
آنگاه  روح  خدا عيسي  را به  بيابان  برد تا در آنجا شيطان  او را وسوسه  و آزمايش  كند. 2 عيسي  در آن  زمان ، براي  مدت  چهل  شبانه  روز روزه  گرفت . پس  در آخر بسيار گرسنه  شد.  3  در اين  حال 
شيطان  به  سراغ  او آمد و او را وسوسه  كرد و گفت : «اگر اين  سنگها را تبديل  به  نان  كني ، ثابت  خواهي  كرد كه  فرزند خدا هستي
4  
اما عيسي  به  او فرمود: «نه ، من  چنين  نخواهم  كرد، زيرا كتاب  آسماني  مي فرمايد نان  نمي تواند روح  انسان  را سير كند؛ بلكه  فقط  كلام  خداست  كه  مي تواند نياز دروني  او را برآورده  سازد
5  
سپس  شيطان  او را به  شهر اورشليم  برد و بر روي  بام  خانه  خدا قرار داد،  6  و به  او گفت : «خود را از اينجا بينداز و ثابت  كن  كه  فرزند خدا هستي ؛ چون  كتاب  آسماني  مي فرمايد: خدا فرشتگان  خود را خواهد فرستاد تا تو را از خطر حفظ  كنند... آنها نخواهند گذاشت  كه  حتي  پايت  به  سنگ  بخورد
7  
عيسي  جواب  داد: «بلي ، ولي  همان  كتاب  نيز مي فرمايد كه  خداوند را بي جهت  آزمايش  مكن
8  
سپس  شيطان  او را به  قله  كوه  بسيار بلندي  برد و تمام  ممالك  جهان ، و شكوه  و جلال  آنها را به  او نشان  داد،  9  و گفت : «اگر زانو بزني  و مرا سجده  كني ، همه  اينها را به  تو مي بخشم
10  عيسي
  به  او گفت : «دور شو اي  شيطان ! كتاب مقدس  مي فرمايد: فقط  خداوند را بپرست  و تنها از او اطاعت  كن
11  آنگاه
  شيطان  دور شد و فرشتگان  آمدند و عيسي  را خدمت  كردند.


آغاز خدمات  عيسي
12
و13  وقتي  عيسي  از دستگيري  يحيي  باخبر شد، از ايالت  يهوديه ، به  ناصره  در ايالت  جليل  بازگشت . پس  از مدتي ، از آنجا به  بندر كفرناحوم  رفت  كه  در كرانه  درياچه  جليل  و نزديك  زبولـون  و نفتالي  واقع  است . 14  اشعياي  نبي  اين  را پيشگويي  كرده  و گفته  بود: 15 «سرزمين  زبولون  و نفتالي  كنار درياچه ، و ناحيه  آن  طرف  رود اردن ، و جليل  عليا، سرزمين  بيگانگان ؛ 16 در آنجا كه  مردم  در تاريكي  نشسته  بودند، نور عظيمي  ديده  شد. بر آناني  كه  در ديار مردگان  ساكن  بودند، نوري  تابيد.»  17  عيسي  از آن  روز به  بعد، به  اعلام  پيغام  خدا پرداخت  و مي گفت : «از گناهان  خودتوبه  نماييد و نزد خدا بازگشت  كنيد، زيرا ملكوت  آسمان  نزديك  شده  است
18  
روزي  عيسي  در كنار درياچه  جليل  قدم  مي زد كه  «شمعون  پطرس » و برادرش  «اندرياس » را ديد كه  سوار بر قايق  بودند و تور ماهيگيري  را به  دريا انداخته  بودند، زيرا شغل  هر دو ماهيگيري  بود.
19  
عيسي  ايشان  را خوانده ، گفت : «بدنبال  من  بياييد و من  به  شما نشان  مي دهم  كه  چگونه  مردم  را براي  خدا   صيد كنيد.»  20  ايشان  بي درنگ  تورها را به  كناري  انداخته ، به  دنبال  او رفتند.
21  
عيسي  از آنجا قدري  جلوتر رفت  و دو برادر ديگر يعني  يعقوب  و يوحنا را ديد كه  با پدرشان  «زِبِدي » در قايق  نشسته  بودند و تورهاي  خود را تعمير مي كردند. عيسي  ايشـان  را نيـز دعوت  كـرد تـا بدنبالش  برونـد.  22  ايشان  بلافاصله  قايق  و پدر خود را رها كرده ، بدنبال  عيسي  رفتند.

23  عيسي  در سراسر جليل  مي گشت  و در عبادتگاه  يهوديان  تعليم  مي داد، و به  هر جا مي رسيد مژده  ملكوت  خدا را اعلام  مي كرد و هر نوع  مرض  و بيماري  را شفا مي بخشيد.  24  شهرت  معجزات  او از مرزهاي  جليل  نيز گذشت ، به  طوري  كه  حتي  بيماران  از سوريه  مي آمدند تا شفا يابند. عيسي  هر نوع  مرض  و درد را شفا مي داد و هر ديوانه  و غشي  و افليج  را سلامتي  مي بخشيد.  25  او به  هر جا كه  گام  مي نهاد، انبوه  جمعيت  از جليل ، دكاپوليس ، اورشليم  و سراسر يهوديه ، و حتي  از آنطرف  رود اردن  بدنبالش  براه  مي افتادند.

 

5

موعظه  سر كوه
راز خوشبختي
   
روزي  كه  جمعيتـي  انبـوه  گرد آمده  بودند،عيسي  به  همراه  شاگردان  خود بر فراز تپه اي  بر آمد و بنشست .  2  آنگاه  شروع  به  تعليم  ايشان  كرد  و فرمود:
3  «
خوشابحال  آنان  كه  نياز خود را به  خدا احساس  مي كنند، زيرا ملكوت  آسمان  از آن  ايشان  است .
4  «
خوشابحال  ماتم زدگان ، زيرا ايشان  تسلي  خواهند يافت .
5  «
خوشابحال  فروتنان ، زيرا ايشان  مالك  تمام  جهان  خواهند گشت .
6  «
خوشابحال  گرسنگان  و تشنگان  عدالت ، زيرا سير خواهند شد.
7  «
خوشابحال  آنان  كه  مهربان  و باگذشتند، زيرا از ديگران  گذشت  خواهند ديد.
8  «
خوشابحال  پاك دلان ، زيرا خدا را خواهند ديد.
9  «
خوشابحال  آنان  كه  براي  برقراري  صلح  در ميان  مردم  كوشش  مي كنند، زيرا ايشان  فرزندان  خدا ناميده  خواهند شد.
10  «
خوشابحال  آنان  كه  به  سبب  نيك كردار بودن  آزار مي بينند، زيرا ايشان  از بركات  ملكوت  آسمان  بهره مند خواهند شد.
11  «
هرگاه  بخاطر من  شما را ناسزا گفته ، آزار رسانند و به  شما تهمت  زنند، شاد باشيد.  12  بلي ، خوشي  و شادي  نماييد، زيرا در آسمان  پاداشي  بزرگ  در انتظار شماست . بدانيد كه  با پيامبران  گذشته  نيز چنين  كردند.
13  «
شما نمك  جهان  هستيد و به  آن  طعم  مي بخشيد. اما اگر شما نيز طعم  خود را از دست  دهيد، وضع  جهان  چه  خواهد شد؟ در اينصورت ، شما را همچون  نمكي  بي مصرف  دور انداخته ، پايمال  خواهند ساخت .  14  شما نور جهان  مي باشيد. شما همچون  شهري  هستيد كه  بر تپه اي  بنا شده  و در شب  مي درخشد و همه  آن  را مي بينند.  15  چراغ  را روشن  نمي كنند تا آنرا زير كاسه  بگذارند، بلكه  روي  چراغدان ، تا كساني  كه  درخانه  هستند از نورش  استفاده  كنند.  16  پس  نور خود را پنهان  مسازيد، بلكه  بگذاريد نور شما بر مردم  بتابد، تا كارهاي  نيك  شما را ديده ، پدر آسماني تان  را تمجيد كنند.


احكام  تورات
17  «
گمان  مبريد كه  آمده ام  تا تورات  موسي  و نوشته هاي  ساير انبياء را منسوخ  كنم . من  آمده ام  تا آنها را تكميل  نمايم  و به  انجام  رسانم .  18  براستي  به  شمامي گويم  كه  از ميان  احكام  تورات ، هر آنچه  كه  بايد عملي  شود، يقيناً همه  يك  به  يك  عملي  خواهند شد. 19  پس  اگر كسي  ازكوچكترين  حكم  آن  سرپيچي  كند و به  ديگران  نيز تعليم  دهد كه  چنين  كنند، او در ملكوت  آسمان  از همه  كوچكتر خواهد بود. اما هر كه  احكام  خدا را اطاعت  نمايد و ديگران  را نيز تشويق  به  اطاعت  كند، در ملكوت  آسمان  بزرگ  خواهد بود.
20  «
اين  را نيز بگويم  كه  تا شما بهتر از علما و پيشوايان  دين  يهود نشويد، محال  است  بتوانيد وارد ملكوت  آسمان  گرديد.
21  «
گفته  شده  است  كه  هر كس  مرتكب  قتل  شود، محكوم  به  مرگ  مي باشد.  22  اما من  مي گويم  كه  حتي  اگر نسبت  به  برادر خود خشمگين  شوي  و براو فرياد بزني ، بايد تو را محاكمه  كرد؛ و اگر برادر خود را «ابله » خطاب  كني ، بايد تو را به  دادگاه  برد؛ و اگر به  دوستت  ناسزا گويي ، سزايت  آتش  جهنم  مي باشد.
23  «
پس  اگر نذري  داري  و مي خواهي  گوسفندي  در خانه  خدا قرباني  كني ، و همان  لحظه  بيادت  آيد كه  دوستت  از تو رنجيده  است ،  24  گوسفند را همانجا نزد قربانگاه  رها كن  و اول  برو و از دوستت  عذرخواهي  نما و با او آشتي  كن ؛ آنگاه  بيا و نذرت  را به  خدا تقديم  كن .  25  هرگاه  كسي  از تو شكايت  كند و تو را به  دادگاه  ببرد، كوشش  كن  پيش  از آنكه  به  دادگاه  برسيد و قاضي  تو را به  زندان  بيندازد، با شاكي  صلح  كني ؛ 26 و گر نه ، در زندان  خواهي  ماند و تا دينار آخر را نپرداخته  باشي ، بيرون  نخواهي  آمد.
27  «
گفته  شده  است  كه  زنا مكن .  28  ولي  من  مي گويم  كه  اگر حتي  با نظر شهوت آلود به  زني  نگاه  كني ، همان  لحظه  در دل  خود با او زنا كرده اي .  29  پس ، اگر چشمي  كه  برايت  اينقدر عزيزاست ، باعث  مي شود گناه  كني ، آن  را از حدقه  درآور و دور افكن . بهتر است  بدنت  ناقص  باشد، تا اين  كه  تمام  وجودت  به  جهنم  بيفتد.  30  و اگر دست  راستت  باعث  مي شود گناه  كني ، آن  را ببر و دور بينداز. بهتر است  يك  دست  داشته  باشي ، تا اينكه  با دو دست  به  جهنم  بروي .
31  «
گفته  شده  است : اگر كسي  مي خواهد از دست  زنش  خلاص  شود، كافي  است  طلاقنامه اي  بنويسد وبه  او بدهد.  32  اما من  مي گويم  هر كه  زن  خود را بدون  اينكه  خيانتي  از او ديده  باشد، طلاق  دهد و آن  زن  دوباره  شوهر كند، آن  مرد مقصر است  زيرا باعث  شده  زنش  زنا كند؛ و مردي  نيز كه  با اين  زن  ازدواج  كرده ، زناكار است .
33  «
باز گفته  شده  كه  قسم  دروغ  نخور و هرگاه  به  نام  خدا قسم  ياد كني ، آن  را وفا كن .  34  اما من  مي گويم : هيچگاه  قسم  نخور، نه  به  آسمان  كه  تخت  خداست ، 35 و نه  به  زمين  كه  پاي انداز اوست ، و نه  به  اورشليم  كه  شهر آن  پادشاه  بزرگ  است ؛ به  هيچيك  از اينها سوگند ياد نكن .  36  به  سر خود نيز قسم  مخور، زيرا قادر نيستي  مويي  را سفيد يا سياه  گرداني .  37  فقط  بگو: «بلي » يا «نه ». همين  كافي  است . اما اگر براي  سخني  كه  مي گويي ، قسم  بخوري ، نشان  مي دهي  كه  نيرنگي  در كار است
38  «
گفته  شده  كه  اگر شخصي  چشم  كسي  را كور كند، بايد چشم  او را نيز كور كرد و اگر دندان  كسي  را بشكند، بايد دندانش  را شكست .  39  اما من  مي گويم  كه  اگر كسي  به  تو زور گويد، با او مقاومت  نكن ؛ حتي  اگر به  گونه  راست  تو سيلي  زند، گونه  ديگرت  را نيز پيش  ببر تا به  آن  نيز سيلي  بزند.  40  اگر كسي  تو را به  دادگاه  بكشاند تا پيراهنت  را بگيرد، عباي  خود را نيز به  او ببخش .  41  اگر يك  سرباز رومي  به  تو دستور دهد كه  باري  را به  مسافت  يك  ميل  حمل  كني ، تو دو ميل  حمل  كن .  42  اگر كسي  از تو چيزي  خواست ، به  او بده ؛ و اگر از تو قرض  خواست ، او را دست  خالي  روانه  نكن .

43  «شنيده ايد كه  مي گويند با دوستان  خود دوست  باش ، و با دشمنانت  دشمن ؟  44  اما من  مي گويم  كه  دشمنان  خود را دوست  بداريد، و هر كه  شما را لعنت  كند، براي  او دعاي  بركت  كنيد؛ به  آناني  كه  از شما نفرت  دارند، نيكي  كنيد، و براي  آناني  كه  به  شما ناسزا مي گويند و شما را آزار مي دهند، دعاي  خير نماييد. 45  اگر چنين  كنيد، فرزندان  راستين  پدر آسماني  خود خواهيد بود، زيرا او آفتاب  خود را برهمه  مي تاباند، چه  بر خوبان ، چه  بر بدان ؛ باران  خود را نيز بر نيكوكاران  و ظالمان  مي باراند.  46  اگر فقط  آناني  را كه شما را دوست  مي دارند، محبت  كنيد، چه  برتري  بر مردمان  پست  داريد، زيرا ايشان  نيز چنين  مي كنند. 47 اگر فقط  با دوستان  خود دوستي  كنيد، با كافران  چه  فرقي  داريد، زيرا اينان  نيز چنين  مي كنند.  48  پس  شما كامل  باشيد، همانگونه  كه  پدر آسماني  شما كامل  است

6

پرهيز از تظاهر
  «
مراقب  باشيد كه  اعمال  نيك  خود را در انظار مردم  انجام  ندهيد، تا شما را ببينند و تحسين  كنند، زيرا در اينصورت  نزد پدر آسماني تان  اجري  نخواهيد داشت .  2  هرگاه  به  فقيري  كمك  مي كني ، مانند رياكاران  كه  در كنيسه  و در بازار از خود تعريف  مي كنند تا مردم  به  آنها احترام  بگذارند، دربارة  كار نيك  خود داد سخن  سر نده ، چون  به  اين  ترتيب ، اجري  را كه  مي بايست  از خدا بگيري ، از مردم  گرفته اي .  3  اما وقتي  به  كسي  صدقه اي  مي دهي ، نگذار حتي  دست  چپت  از كاري  كه  دست  راستت  مي كند، آگاه  شود،  4  تا نيكويي  تو در نهان  باشد.   آنگاه  پدر آسماني  كه  امور نهان  را مي بيند، تو را اجر خواهدداد.


دعا و روزه  مسيحي
5  «
و اما درباره  دعا. هرگاه  دعا مي كني ، مانند رياكاران  نباش  كه  دوست  دارند در عبادتگاه ها يا در گوشه  و كنار خيابانها نماز بخوانند تا توجه  مردم  را به  خود جلب  كنند و خود را مؤمن  نشان  دهند. مطمئن  باش  اجري  را كه  بايد از خدا بگيرند، همين  جا از مردم  گرفته اند.  6  اما تو هرگاه  دعا مي كني ، در تنهايي  و در خلوت  دل ، پدر آسماني  را عبادت  نما؛ و او كه  كارهاي  نهان  تو را مي بيند، به  تو پاداش  خواهد داد.
7و8  «
وقتي  دعا مي كنيد، مانند كساني  كه  خداي  حقيقي  را نمي شناسند، وِردهاي  بي معني  تكرار نكنيد. ايشان  گمان  مي كنند كه  با تكرار زياد، دعايشان  مستجاب  مي شود. اما شما اين  را بياد داشته  باشيد كه  پدرتان ، قبل  از اينكه  از او چيزي  بخواهيد، كاملاً از نيازهاي  شما آگاه  است .
9  «
پس  شما اينگونه  دعا كنيد:
«
اي  پدر ما كه  در آسماني ،
«
نام  مقدس  تو گرامي  باد.
10  «
ملكوت  تو برقرار گردد.
«
خواست  تو آنچنان  كه  در آسمان  مورد اجراست ،
بر زمين  نيز اجرا شود.
11  «
نان  روزانه  ما را امروز نيز به  ما ارزاني  دار.
12  «
خطاهاي  ما را بيامرز چنانكه  ما نيز آنان  را كه  به  ما بدي  كرده اند، مي بخشيم .
13  «
ما را از وسوسه ها دور نگاه دار و از شيطان  حفظ  فرما؛
«
زيرا ملكوت  و قدرت  و جلال  تا ابد از آن  توست . آمين !
14و15  «
پدر آسماني ، شما را بشرطي  خواهد بخشيد كه  شما نيز آناني  را كه  به  شما بدي  كرده اند، ببخشيد.
16  «
و اما درباره  روزه . وقتي  روزه  مي گيريد، مانند رياكاران  خود را افسرده  و ناتوان  نشان  ندهيد. ايشان  با اين  كار مي خواهند به  مردم  بفهمانند كه  روزه  گرفته اند. مطمئن  باشيد كه  ايشان  تمام  اجر خود را به  همين  صورت  از مردم  مي گيرند.  17  اما تو وقتي  روزه  مي گيري ، سر و صورت  خود را تميز و مرتب  كـن ، 18 تا كسي  متوجه  نشود روزه  گرفته اي . آنگاه  پدر آسماني  تو كه  از همه  چيز آگاه  است ، تو را اجر خواهد داد.


ثروت  و خوراك  و پوشاك
19  «
ثروت  خود را بر روي  اين  زمين  نيندوزيد زيرا ممكن  است  بيد يا زنگ  به  آن  آسيب  رساند و يا دزد آن  را بربايد.  20  ثروتتان  را در آسمان  بيندوزيد، در جايي  كه  از بيد و زنگ  و دزد خبري  نيست21  اگر ثروت  شما در آسمان  باشد، فكر و دلتان  نيز در آنجا خواهد بود.
22  «
چشم ، چراغ  وجود انسان  است . اگر چشم  تو پاك  باشد، تمام  وجودت  نيز پاك  و روشن  خواهد بود.  23  ولي  اگر چشمت  با شهوت  و طمع  تيره  شده  باشد، تمام  وجودت  هم  در تاريكي  عميقي  فرو خواهد رفت . چه  تاريكي  وحشتناكي !
24  «
نمي تواني  به  دو ارباب  خدمت  كني . بايد فقط يكي  از آنها را دوست  داشته  باشي  و فقط  به  يكي  وفادار بماني . همچنين  نمي تواني  هم  بنده  خدا باشي  و هم  بنده  پول .
25  «
پس  نصيحت  من  اين  است  كه  براي  خوراك  و پوشاك  غصه  نخوريد. براي  همين  زندگي  و بدني  كه  داريد شاد باشيد. آيا ارزش  زندگي  و بدن ، بيشتر از خوراك  و پوشاك  نيست ؟  26  به  پرندگان  نگاه  كنيد. غصه  ندارند كه  چه  بخورند. نه  مي كارند، نه  درو مي كنند، و نه  در انبارها ذخيره  مي كنند، ولي  پدر آسماني  شما خوراك  آنها را فراهم  مي سازد. آيا شما براي  خدا خيلي  بيشتر از اين  پرندگان  ارزش  نداريد؟ 27  آيا غصه  خوردن  مي تواند يك  لحظه  عمرتان  را طولاني تر كند؟
28  «
چرا براي  لباس  و پوشاك  غصه  مي خوريد؟ به  گلهاي  سوسن  كه  در صحرا هستند، نگاه  كنيد. آنها براي  لباس  غصه  نمي خورند.  29  با اين  حال  به  شما مي گويم  كه  سليمان  هم  باتمام  شكوه  و ثروت  خود، هرگز لباسي  به  زيبايي  اين  گلهاي  صحرايي  نپوشيد. 30 پس  اگر خدا در فكر گلهايي  است  كه  امروز هستند و فردا از بين  مي روند، چقدر بيشتر در فكر شماست ، اي  كم  ايمانان .
31و32  «
پس  غصه  خوراك  و پوشاك  را نخوريد. چون  بي ايمانان  درباره  اين  چيزها دائماً فكر مي كنند و سخن  مي گويند. شما با ايشان  فرق  داريد. پدر آسماني  شما كاملاً مي داند شما به  چه  نياز داريد.  33  اگر شما قبل  از هرچيز، به  ملكوت  و عدالت  خدا دل  ببنديد، او همه  اين  نيازهاي  شما را برآورده  خواهد ساخت .

34  «پس  غصه  فردا را نخوريد، چون  خدا در فكر فرداي  شما نيز مي باشد. مشكلات  هر روز براي  همان  روز كافي  است ؛ لازم  نيست  مشكلات  روز بعد را نيز به  آن  بيفزاييد

 

7

ايراد نگيريد
   «
از كسي  ايراد نگيريد تا از شما نيز ايراد نگيرند. زيرا هرطور كه  با ديگران  رفتار كنيد، همانگونه  با شما رفتار خواهند كرد.  3  چرا پر كاه  را در چشم  برادرت  مي بيني ، اما تير چوب  را در چشم خودت  نمي بيني ؟  4  چگونه  جرأت  مي كني  بگويي : اجازه  بده  پركاه  را از چشمت  درآورم ، در حالي  كه  خودت  چوبي  در چشم  داري ؟  5  اي  متظاهر،نخست  چوب  را از چشم  خود درآور تا بهتر بتواني  پر كاه  را در چشم  برادرت  ببيني .
6  «
مرواريدهاي  خود را نزد خوكها ميندازيد چون  قادر به  تشخيص  ارزش  آنها نمي باشند؛ آنها مرواريدها را لگدمال  مي كنند و برگشته ، به  شما حمله ور خواهند شد. به  همين  ترتيب ، چيزهاي  مقدس  را در اختيار انسانهاي  بدكار مگذاريد.


بجوييد تا بيابيد
7  «
بخواهيد تا به  شما داده  شود. بجوييد تا بيابيد. در بزنيد تا به  روي  شما باز شود.  8  زيرا هر كه  چيزي  بخواهد، بدست  خواهد آورد، و هر كه  بجويد، خواهد يافت . كافي  است  در بزنيد، كه  در برويتان  باز مي شود.  9  اگر كودكي  از پدرش  نان  بخواهد، آيا پدرش  به  او سنگ  مي دهد؟  10  اگر از او ماهي  بخواهد، آيا به  او مار مي دهد؟  11  پس  شما كه  اينقدر سنگدل  و گناهكار هستيد، به  فرزندانتان  چيزهاي  خوب  مي دهيد، چقدر بيشتر پدر آسماني تان ، بركات  خود را به  شما خواهد بخشيد، اگر از او بخواهيد.
12  «
پس  آنچه  مي خواهيد ديگران  براي  شما بكنند، شما همان  را براي  آنها بكنيد. اين  است  خلاصه  تورات  و كتب  انبياء.


راه  رسيدن  به  خدا
13  «
فقط  با عبور از درِ تنگ  مي توان  به  حضور خدا رسيد. جاده اي  كه  به  طرف  جهنم  مي رود خيلي  پهن  است  و دروازه اش  نيز بسيار بزرگ ، و عدة  زيادي  به  آن  راه  مي روند، و براحتي  مي توانند داخل  شوند. 14 اما دري  كه  به  زندگي  جاودان  باز مي شود، كوچك  است  و راهش  نيز باريك ، و تنها عده  كمي  مي توانند به  آن  راه  يابند.
15  «
از پيامبران  دروغين  برحذر باشيد كه  در لباس  ميش  نزد شما مي آيند، ولي  در باطن  گرگهاي  درنده  مي باشند.  16  همانطور كه  درخت  را از ميوه اش مي شناسند، ايشان  را نيز مي توان  از اعمالشان  شناخت . شما يقيناً فرق  درخت  انگور و خار بيابان ، و فرق  انجير و بوته  خار را مي دانيد.  17  درخت  سالم  ميوه  خوب  مي دهد و درخت  فاسد ميوه  بد.  18  درخت  سالم  نمي تواند ميوه  بد بدهد؛ درخت  فاسد نيز ميوه  خوب  نمي دهد.  19  درختهايي  كه  ميوه  بد مي دهند، بريده  و در آتش  انداخته  مي شوند.  20  بلي ، به  اين  گونه  مي توانيد پيامبران  دروغين  را از اعمالشان  بشناسيد.
21  «
گمان  نكنيد هر كه  خود را مؤمن  نشان  دهد، به  بهشت  خواهد رفت . ممكن  است  عده اي  حتي  مرا "خداوند" خطاب  كنند، اما به  حضور خدا راه  نيابند. فقط  آناني  مي توانند به  حضور خدا برسند كه  اراده  پدر آسماني  مرا بجا آورند.
22  «
در روز قيامت  بسياري  نزد من  آمده ، خواهند گفت : خداوندا، خداوندا، ما پيغام  تو را به  مردم  داديم  و با ذكر نام  تو، ارواح  ناپاك  را از وجود افراد بيرون  كرديم  و معجزات  بزرگ  ديگر انجام  داديم .  23  ولي  من  جواب  خواهم  داد: من  اصلاً شما را نمي شناسم ، از من  دور شويد اي  بدكاران .
24  «
هر كه  احكام  مرا مي شنود و آنها را بجا مي آورد، شخصي  داناست ؛ او مانند آن  مرد عاقلي  است  كه  خانه اش  را بر صخره اي  محكم  بنا كرد.  25  هر چه  باران  و سيل  آمد، و باد و طوفان  بر آن  خانه  وزيد، خراب  نشد چون  روي  صخره  ساخته  شده  بود.
26  «
اما كسي  كه  احكام  مرا مي شنود و از آنها پيروي  نمي كند، نادان  است ، درست  مثل  مردي  كه  خانه اش  را بر شن  و ماسه  ساخت .  27  وقتي  باران  و سيل  آمد و باد و طوفان  بر آن  خانه  وزيد، آنچنان  خراب  شد كه  اثري  از آن  باقي  نماند

28  جماعتي  كه  به  سخنان  عيسي  گوش  مي دادند، از موعظه  عالي  او مات  و مبهوت  شدند،  29  زيرا با قدرت  به  ايشان  تعليم  مي داد، نه  مانند علماي  دين  يهود.

 

8

شفاي  جذامي
 
هنگامي  كه  عيسي  از فراز تپه  به  زير مي آمد،  بسياري  به  دنبال  او براه  افتادند.  2  ناگهان  يك  مرد جذامي  خود را به  عيسي  رساند، و در مقابل  اوزانو زده ، او را سجده  كرد و با التماس  گفت : «اي  آقا، اگر بخواهي ، مي تواني  مرا شفا ببخشي
3  
عيسي  دست  خود را بر او گذاشت  و فرمود: «البته  كه  مي خواهم ؛ شفا بياب !» و فوراً جذام  او از بين  رفت !
4  
آنگاه  عيسي  به  او فرمود: «بدون  اين  كه  با كسي  درباره  شفايت  گفتگو كني ، نزد كاهن  برو تا تو را آزمايش  كند. سپس  هديه اي  را كه  شريعت  موسي  براي  جذامي هاي  شفا يافته  تعيين  كرده ، تقديم  كن  تا همه  بدانند كه  شفا يافته اي


شفاي  خدمتكار افسر رومي
5
و6  وقتي  عيسي  به  شهر كفرناحوم  رسيد، يك  افسر رومي  نزد او آمد و از او خواهش  كرد كه  خدمتكار افليج  او را كه  در خانه  افتاده  و از درد بخود مي پيچيد، شفا دهد.
7  عيسي
  به  او گفت : «بسيار خوب ، مي آيم  و او را شفا مي دهم
8
و9  اما افسر در جواب  عرض  كرد: «سرور من ، من  اينقدر لياقت  ندارم  كه  شما به  خانه  من  بياييد. اگر از همين جا دستور بفرماييد خدمتكارم  خوب  خواهد شد. من  خودم  دستورهاي  افسران  ارشد را اطاعت  مي كنم ، و از طرف  ديگر سربازاني  نيز زير دست  خود دارم  كه  اگر به  يكي  بگويم  "برو" مي رود و به  ديگري  بگويم  "بيا" مي آيد؛ اگر به  خدمتكارم  بگويم  "فلان  كار را بكن " مي كند. مي دانم  اگر شما هم  دستور بفرماييد، اين  مرض  از بدن  خدمتكارم  بيرون  خواهد رفت
10  عيسي
  از سخنان  او حيرت  كرد! پس  رو به  جمعيت  كرد و گفت : «در تمام  سرزمين  اسرائيل  نيز چنين  ايماني  در كسي  نديده ام .  11  اين  را به  شما بگويم  كه  عده  زيادي  از قومهاي  غيريهود، مانند اين  افسر رومي ، از سراسر دنيا آمده ، در درگاه  خداوند با ابراهيم  و اسحاق  و يعقوب  همنشين  خواهند شد؛  12  و بسياري  از يهوديان  كه  مي بايست  به  درگاه  خداوند راه  يابند، بيرون  انداخته  خواهند شد، در جايي  كه  تاريكي  و گريه  و عذاب  حكمفرماست
13  سپس
  رو به  افسر رومي كرد و گفت : «به  خانه ات  برگرد. مطابق  ايمانت ، انجام  شد.» خدمتكار او همان لحظه  شفا يافت !
شفاي  انواع  بيماران
14  
هنگامي  كه  عيسي  به  خانه  پطرس  رسيد، مادر زن  پطرس  تب  كرده  و در رختخواب  بود.  15  اما وقتي  عيسي  دست  او را گرفت ، تب  او قطع  شد و برخاست  و به  پذيرايي  پرداخت .
16  
همان  شب ، عده  زيادي  از ديوانگان  را نزد عيسي  آوردند، و او با گفتن  يك  كلمه ، تمام  ارواح  ناپاك  را از وجود آنان  بيرون  كرد و تمام  بيماران  را شفا بخشيد.  17  به  اين  وسيله ، پيشگويي  اشعياي  نبي  به  انجام  رسيد كه : «او ضعفهاي  ما را برطرف  كرد و مرض هاي  ما را از ما دور ساخت
18  
وقتي  عيسي  متوجه  شد كه  جمعيت  بزرگي  نزد او جمع  شده اند به  شاگردانش  فرمود تا آماده  شوند و به  كناره  ديگر درياچه  بروند.
19  
درست  در همان  لحظه ، يكي  از علماي  دين  يهود نزد او آمد و گفت : «استاد، به  هر قيمتي  كه  شده ، شما را پيروي  خواهم  كرد
20  
اما عيسي  به  او گفت : «روباه ها براي  خود لانه  دارند و پرندگان  آشيانه ؛ اما من  كه  مسيح  هستم ، جايي  براي  استراحت  ندارم
21  
يكي  ديگر از مريدانش  به  او گفت : «آقا، اجازه  بفرماييد تا زمان  فوت  پدرم  بمانم ؛ وقتي  او مُرد و او را دفن  كردم ، خواهم  آمد تا شما را پيروي  نمايم
22  
عيسي  به  او گفت : «الان  از من  پيروي  كن ، و بگذار آناني  كه  روحشان  مرده  است ، مرده هاي  خود را دفن  كنند
23  
آنگاه  عيسي  و شاگردانش  وارد قايق  شدند و به  سمت  ديگر درياچه  براه  افتادند.  24  ناگهان  درياچه  طوفاني  شد بطوري  كه  ارتفاع  امواج  از قايق  نيز مي گذشت  و آب  به  داخل  آن  مي ريخت . اما عيسي  در خواب  بود.
25  
شاگردانش  به  او نزديك  شدند و بيدارش  كرده ، فرياد زدند: «استاد، به  داد ما برسيد؛ غرق  مي شويم
26  عيسي
  جواب  داد: «اي  كم ايمانان ! چرا مي ترسيد؟» سپس  برخاست  و فرمان  داد تا باد و طوفان  آرام  گيرند؛ آنگاه  آرامش  كامل  پديد آمد.
27  
شاگردان  كه  حيرت  و ترس  وجودشان  را فراگرفته  بود، به  يكديگر مي گفتند: «اين  چه  نوع  انساني  است  كه  حتي  باد و دريا نيز اطاعتش  مي كنند؟»


شفاي  ديوانه
28  
وقتي  به  سرزمين  جدري ها كه  در طرف  ديگر درياچه  بود رسيدند، دو ديوانه  زنجيري  به  ايشان  برخوردند. اين  دو ديوانه  در قبرستان  زندگي  مي كردند و آنقدر خطرناك  بودند كه  كسي  جرأت  نداشت  از آن  منطقه  عبور كند.
29  
تا چشمشان  به  عيسي  افتاد، شروع  كردند به  فرياد كشيدن  كه : «اي  فرزند خدا با ما چه  كار داري ؟ آيا آمده اي  تا قبل  از وقت ، ما را عذاب  دهي ؟»
30  
از قضا در آن  حوالي  گله  خوكي  مي چريدند. 31 پس  ارواح  ناپاك  از عيسي  خواهش  كرده ، گفتند: «اگر مي خواهي  ما را بيرون  كني ، ما را به  درون  جسم  اين  خوكها بفرست
32  عيسي
  به  آنها گفت : «بسيار خوب ، برويد

ارواح  ناپاك  از وجود آن  دو نفر بيرون  آمدند و داخل  خوكها شدند. ناگاه  تمام  گله ، ديوانه وار بطرف  پرتگاه  دويدند و خود را به  درياچه  انداختند و خفه  شدند.  33  خوك چرانها با ديدن  اين  صحنه ، وحشت زده  به  شهر فرار كردند و تمام  ماجرا را براي  مردم  نقل  نمودند.  34  در نتيجه ، تمام  اهالي  شهر بيرون  ريختند تا عيسي  را ببينند، وقتي  به  او رسيدند از او خواهش  كردند كه  از آنجا برود و ايشان  را بحال  خودشان  بگذارد.

 

9

شفاي  افليج
 
پس  عيسـي  سوار قايق  شـد و به  شهـر خود،  كفرناحوم  كه  در آن  طرف  درياچه  بود، بازگشت .  2  ناگهان  عده اي ، پسر افليجي  را كه  روي  تشكي  دراز كشيده  بود نزد او آوردند. وقتي  عيسي  ايمان  ايشان  را ديد به  بيمار گفت : «پسرم ، غصه  نخور! من  گناهانت  را بخشيدم
3  بعضي
  از روحانيون  كه  در آنجا حضور داشتند، با خود گفتند: «كفر مي گويد؛ خود را خدا ساخته  است
4  
عيسي  كه  مي دانست  آنها چه  فكر مي كنند، از ايشان  پرسيد: «اين  چه  افكار پليدي  است  كه  به  خود راه  مي دهيد؟  5  آيا بخشيدن  گناهان  آسانتر است  يا شفا دادن  مرض ؟  6  اكنون  به  شما ثابت  مي كنم  كه  من  در اين  دنيا، اختيار بخشيدن  گناه  را دارم .» آنگاه  رو به  پسر افليج  كرد و گفت : «برخيز و تشكت  را جمع  كن  و به  خانه  برو
7  پسر
از جاي  خود جهيد و به  خانه  رفت !
8  
حاضرين ، با ديدن  اين  معجزه ، ترسيدند و خدا را شكر كردند كه  چنين  قدرتي  به  انسان  داده  است .


يك  گناهكار شاگرد عيسي  مي شود
9  
عيسي  بر سر راه  خود، به  يك  باجگير به  نام  «مَتّي '» برخورد، كه  در محل  وصول  باج  و خراج  نشسته  بود. عيسي  به  او فرمود: "بيا و مرا پيروي  كن !" متي ' فوراً برخاست  و همراه  او رفت .
10  
يك  روز عيسي  و شاگردانش  در خانه  متي ' بر سر سفره  غذا نشسته  بودند. عده اي  از باجگيران  و اشخاص  بدنام  شهر نيز مهمان  متي ' بودند.
11  
وقتي  روحانيون  اين  را ديدند، اعتراض كنان  به  شاگردان  عيسي  گفتند: «چرا استاد شما با اين  قبيل  افراد نشست  و برخاست  مي كند؟»
12  
عيسي  در جواب  ايشان  گفت : «به  اين  دليل  كه  افراد سالم  احتياج  به  پزشك  ندارند، بلكه  بيماران  به  پزشك  نياز دارند.»  13  سپس  اضافه  كرد: «برويد، كمي  در مورد اين  آيه  كتاب  آسماني  فكر كنيد كه  مي فرمايد: "من  از شما هديه  و قرباني  نمي خواهم ، بلكه  دلسوزي  و ترحم  مي خواهم ." رسالت  من  در اين  دنيا اين  است  كه  گناهكاران  را بسوي  خدا بازگردانم ، نه  آناني  را كه  گمان  مي كنند عادل  و مقدسند


پرسش  درباره  روزه
14  
يك  روز شاگردان  يحياي  تعميد دهنده  نزد عيسي  آمده ، از او پرسيدند: «چرا شاگردان  شما مانند فريسيان  روزه  نمي گيرند؟»
15 
عيسي  در جواب  گفت : «آيا ميهمانان  تا زماني  كه  داماد با ايشان  است  مي توانند ماتم  كنند و روزه
بگيرند؟ ولي  يك  روز خواهد آمد كه  من  از نزد دوستانم  خواهم  رفت . آن  زمان ، وقت  روزه  گرفتن  است .
16  «
هيچيك  از شما به  لباس  پوسيده ، پارچه  نو وصله  نمي كند، زيرا وصله ، لباس  را پاره  مي كند و سوراخ ، گشادتر مي شود.  17  وياكسي  شراب  تازه  را در مَشك  كهنه  نمي ريزد، چون  در اثر فشار شراب ، مشك  پاره  مي شود؛ هم  مشك  از بين  مي رود و هم  شراب  ضايع  مي شود. شراب  تازه  را بايد در مشك  تازه  ريخت ، تا هم  شراب  سالم  بماند، هم  مشك


عيسي  دختري  را زنده  مي كند
18  
هنوز سخن  عيسي  تمام  نشده  بود كه  سرپرست  عبادتگاه  آن  محل  سر رسيد و او را پرستش  كرد و گفت : «دخترم  همين  الان  فوت  كرد. ولي  استدعا دارم  بياييد و دستتان  را بر او بگذاريد تا زنده  شود
19  عيسي
  و شاگردانش  بسوي  خانه  او براه  افتادند. 20  در اين  وقت ، زني  كه  دوازده  سال  از خونريزي  رنج  مي برد، از پشت  سر عيسي  آمد و به  گوشه  رداي  او دست  زد؛  21  چون  با خود فكر كرده  بود كه  اگر چنين  كند، بهبود خواهد يافت .
22  عيسي
  برگشت  و او را ديد و فرمود: «دخترم ، غصه  نخور! ايمانت  باعث  شفايت  شد!» آن  زن  همان  لحظه  بهبود يافت .
23  
وقتي  عيسي  به  خانه  سرپرست  عبادتگاه  رسيد و با گروه  نوحه خوانها و مردم  مضطرب  روبرو شد، 24 فرمود: «همه  بيرون  برويد. اين  دختر نمرده ؛ خوابيده  است !» ولي  آنها به  حرف  او خنديدند!  25  سرانجام  وقتي  همه  بيرون  رفتند، عيسي  به  داخل  اطاق  رفته ، دست  دختر را گرفت ، و دختر صحيح  و سالم  از جاي  خود برخاست .  26  خبر اين  معجزه  در سراسر آن  نواحي  پيچيد.


شفاي  دو نابينا و يك  لال
27  
وقتي  عيسي  از خانه  آن  دختر بيرون  مي آمد، دو مرد نابينا بدنبال  او افتاده ، فرياد مي زدند: «اي  پسر داودِ پادشاه ، به  ما رحم  كن
28  
آنان  با عيسي  وارد خانه اي  شدند كه  در آن  زندگي  مي كرد. عيسي  از ايشان  پرسيد: «آيا ايمان  داريد كه  مي توانم  چشمان  شما را باز كنم ؟»
گفتند: «بلي  آقا، ايمان  داريم
29  
پس  او دست  بر چشمان  ايشان  گذاشت  و فرمود: «چون  ايمان  داريد، پس  شفا بيابيد
30  ناگهان
  چشمان  ايشان  باز شد و توانستند ببينند. عيسي  با تأكيد به  ايشان  فرمود تا در اين  مورد به  كسي  چيزي  نگويند.  31  اما به  محض  اينكه  از خانه  بيرون  رفتند، به  هر كه  رسيدند ماجرا را بازگو كردند.
32  
وقتي  از آنجا خارج  مي شدند، عيسي  با مردي  روبرو شد كه  بخاطر روح  ناپاكي  كه  در او بود، نمي توانست  حرف  بزند.  33  پس  عيسي  آن  روح  ناپاك  را از او اخراج  كرد، و زبان  او فوراً باز شد. همه  مردم  غرق  حيرت  شدند و گفتند: «در اسرائيل  هرگز چنين  چيزي  ديده  نشده  است
34  
اما روحانيون  گفتند: «او به  اين  دليل  مي تواند ارواح  ناپاك  را از وجود مردم  بيرون  كند كه  رئيس  ارواح  ناپاك  يعني  شيطان  در وجود اوست

35  در آن  زمان ، عيسي  به  تمام  شهرها و دهات  آن  منطقه  رفته ، در عبادتگاه هاي  يهود تعليم  مي داد و برقراري  ملكوت  خداوند را به  مردم  اعلام  مي كرد؛ او هر جا مي رفت ، امراض  مردم  را شفا مي بخشيد.  36  دل  او بشدت  براي  مردم  مي سوخت ، زيرا مشكلات  فراوان  داشتند و نمي دانستند به  كجا بروند و از چه  كسي  كمك  بخواهند. آنها مانند گوسفنداني  بي چوپان  بودند.  37  عيسي  به  شاگردانش  گفت : «محصول  زياد است ، اما كارگر كم .  38  پس  از صاحب  محصول  تقاضا كنيد تا براي  جمع آوري  محصول ، كارگران  بيشتري  بكار گيرد

10

دوازده  شاگرد عيسي
   
آنگاه  عيسـي  دوازده  شاگـرد خود را نزد خود فرا خواند و به  ايشان  قدرت  داد تا ارواح  ناپاك  را بيرون  كنند و هر نوع  بيماري  و مرض  را شفا دهند. 2 اين  است  نامهاي  آن  دوازده  شاگرد: شمعون (معروف  به  پِطرُس )، اَندرياس  (برادر پطرس )، يعقوب  (پسرزِبِدي )، يوحنا (برادر يعقوب )،  3  فيليپ ، بَرتولما، توما، متي ' (باجگير معروف )، يعقوب  (پسر حلفي )، تِدي ،  4  شمعون  (عضو حزب  «فدائيان ») و يهودا اِسخريوطي  (كسي  كه  در آخر به  عيسي  خيانت  كرد).
5  
عيسي  ايشان  را به  مأموريت  فرستاده ، چنين  گفت : «نزد غير يهوديان  و سامريان  نرويد،  6  بلكه  فقط  نزد قوم  اسرائيل  كه  گوسفندان  گمشده  خدا هستند، برويد.  7  برويد و به  ايشان  خبر دهيد كه  خداوند ملكوت  خود را برقرار مي سازد.  8  بيماران  را شفا دهيد، مرده ها را زنده  كنيد، جذامي ها را شفا دهيد، و ارواح  ناپاك  را از وجود مردم  بيرون  كنيد. مفت  گرفته ايد، مفت  هم  بدهيد.
9  «
پول  با خود بر نداريد،  10  حتي  كوله بار و كفش  و لباس  اضافي  و چوب دستي  نيز با خود نبريد. زيرا مردمي  كه  به  كمكشان  مي شتابيد، خوراك  و پوشاك  شما را فراهم  خواهند ساخت .  11  وقتي  وارد شهر يا دهي  مي شويد، سراغ  آدم  خداشناسي  را بگيريد، و تا روزي  كه  آنجا هستيد، در خانه  او بمانيد.  12  وقتي  وارد خانه اي  مي شويد، سلام  گوييد.  13  اگر آن  خانواده  شايسته  باشد، بركت  سلام  شما بر آن  خانه  قرار خواهد گرفت ؛ اگر نباشد، بركت  به  خودتان  باز خواهد گشت .  14  اگر اهل  خانه اي  يا شهري  شما را راه  ندادند، و يا به  سخنانتان  گوش  ندادند، گرد و خاك  آنجا را نيز به  هنگام  بازگشت ، از پايهايتان  بتكانيد. 15 مطمئن  باشيد كه  در روز قيامت ، وضع  مردم  فاسد سدوم  و عموره  خيلي  بهتر از وضع  آنان  خواهد بود.
16  «
من  شما را همچون  گوسفندان  به  ميان  گرگان  مي فرستم . پس  مثل  مار، هوشيار باشيد و مثل  كبوتر، بي آزار.  17  ولي  مواظب  باشيد، زيرا مردم  شما را گرفته ، به  محاكمه  خواهند كشيد و حتي  در عبادتگاه ها شما را شلاق  خواهند زد.  18  بلي ، شما را بخاطر من ، پيش  فرماندهان  و پادشاهان  خواهند برد تا از شما بازجويي  كنند. و اين  براي  شما فرصتي  خواهد بود تا درباره  من  با آنان  سخن  گوييد و ايشان  را آگاه  سازيد.
19  «
وقتي  شما را مي گيرند، نگران  نباشيد كه  موقع  بازجويي  چه  بگوييد، چون  كلمات  مناسب  بموقع  به  شما عطا خواهد شد.  20  زيرا اين  شما نيستيد كه  سخن مي گوييد، بلكه  روح  پدر آسماني  شماست  كه  بوسيله  شما سخن  خواهد گفت .
21  «
برادر، برادر خود را و پدر، فرزندش  را تسليم  مرگ  خواهد كرد. فرزندان  بر ضد والدين  برخاسته ، ايشان  را خواهند كشت22  همه  بخاطر من  از شما متنفر خواهند شد. ولي  از ميان  شما كساني  نجات  خواهند يافت  كه  تا به  آخر زحمات  را تحمل  كنند.
23  «
هرگاه  شما را در شهري  اذيت  كنند، به  شهر ديگر فرار كنيد. قبل  از اينكه  بتوانيد به  تمام  شهرهاي  اسرائيل  برويد، من  خواهم  آمد.  24  شاگرد از استاد خود والاتر نيست ، و نه  نوكر از اربابش .  25  شاگرد در سرنوشت  استاد خود شريك  است  و نوكر نيز در سرنوشت  اربابش . اگر مرا كه  سرپرست  خانه  هستم  شيطان  بگويند، چقدر بيشتر شما را شيطان  خطاب  خواهند كرد.  26  ولي  از آنان  كه  شما را تهديد مي كنند نترسيد، زيرا وقت  آن  خواهد رسيد كه  هر حقيقتي  آشكار گردد؛ توطئه هاي  مخفي  آنان  نيز براي  همه  آشكار خواهد شد.
27  «
سخناني  كه  اكنون  در تاريكي  به  شما مي گويم ، آنها را در روز روشن  به  همه  اعلام  كنيد؛ و هر چه  در گوش  شما مي گويم ، از بامها فرياد كنيد.
28  «
نترسيد از كساني  كه  مي توانند فقط  بدن  شما را بكشند ولي  نمي توانند به  روحتان  صدمه اي  بزنند. از خدا بترسيد كه  قادر است  هم  بدن  و هم  روح  شما را در جهنم  هلاك  كند.  29  قيمت  دو گنجشك  چقدر است ؟ خيلي  ناچيز. ولي  حتي  يك  گنجشك  نيز بدون  اطلاع  پدر آسماني  شما بر زمين  نمي افتد.  30  تمام  موهاي  سر شما نيز حساب  شده  است .  31  پس  نگران  نباشيد. در نظر خدا شما خيلي  بيشتر از گنجشكهاي  دنيا ارزش  داريد.
32  «
اگر كسي  نزد مردم  اعتراف  كند كه  به  من  ايمان  دارد، من  نيز از او نزد پدر آسماني  خود تعريف  خواهم  نمود.  33  ولي  اگر كسي  پيش  مردم  مرا رد كند، من  هم  نزد پدر آسماني  خود، او را رد خواهم  نمود.
34  «
گمان  مبريد كه  آمده ام  صلح  و آرامش  را بر زمين  برقرار سازم . نه ، من  آمده ام  تا شمشير را برقرار نمايم .  35  من  آمده ام  تا پسر را از پدر جدا كنم ، دختررا از مادر، و عروس  را از مادر شوهر.  36  بطوريكه  دشمنان  هر كس ، اهل  خانه  خود او خواهند بود.  37  اگر پدر و مادر خود را بيش  از من  دوست  بداريد، لايق  من  نيستيد؛ و اگر پسر و دختر خود را بيش  از من  دوست  بداريد، لايق  من  نيستيد.  38  اگر نخواهيد صليب  خود را برداريد و از من  پيروي  كنيد، لايق  من  نمي باشيد.
39  «
اگر بخواهيد جان  خود را حفظ  كنيد، آن  را از دست  خواهيد داد؛ ولي  اگر جانتان  را بخاطر من  از دست  بدهيد، آن  را دوباره  بدست  خواهيد آورد.

40  «هر كه  شما را بپذيرد، مرا پذيرفته  است ؛ و كسي  كه  مرا پذيرفته  در واقع  خدايي  را كه  مرا فرستاده ، پذيرفته  است .  41  هر كه  پيامبري  را بعنوان  پيامبر قبول  داشته  باشد، خود نيز پاداش  يك  پيامبر را خواهد گرفت  و هر كه  شخص  صالحي  را بخاطر صالح  بودنش  بپذيرد، پاداش  يك  آدم  صالح  را خواهد گرفت .  42  و اگر كسي  به  يكي  از كوچكترين  شاگردان  من ، بخاطر اينكه  شاگرد من  است ، حتي  يك  ليوان  آب  خنك  بدهد، او براي  اين  كارش  پاداش  خواهد يافت

 

11

سؤال  يحيي  از عيسي
   
پس  از آنكه  عيسي  اين  احكام  را به  شاگردانش داد، از آنجا به  شهرهاي  مجاور براه  افتاد تا در آنجا نيز مردم  را تعليم  دهد و موعظه  كند.
2  
وقتي  يحيي ' در زندان  خبر معجزه هاي  عيسي  را شنيد، دو نفر از شاگردان  خود را نزد او فرستاد تا از او بپرسند:  3  «آيا تو همان  مسيح  موعود هستي ، يا هنوز بايد منتظر آمدن  او باشيم ؟»
4  
عيسي  در جواب  ايشان  فرمود: «نزد يحيي  بازگرديد و آنچه  ديديد و شنيديد، براي  او بيان  كنيد كه   5  چگونه  نابينايان  بينا مي شوند، لنگ ها راه  مي روند، جذامي ها شفا مي يابند، ناشنواها شنوا مي گردند، مرده ها زنده  مي شوند و فقرا پيغام  نجاتبخش  خدا را مي شنوند.  6  سپس  به  او بگوييد: خوشابحال  كسي  كه  به  من  شك  نكند
7  
وقتي  شاگردان  يحيي  رفتند، عيسي  درباره  يحيي با مردم  سخن  گفت  و فرمود: «آن  مرد كه  براي  ديدنش  به  بيابان  يهوديه  رفته  بوديد، كه  بود؟ آيا مردي  بود سست  چون  علف ، كه  از هر وزش  بادي  مي لرزيد؟ 8 آيا مردي  بود با لباسهاي  گرانقيمت ؟ كساني  كه  لباسهاي  گرانقيمت  مي پوشند در قصرها زندگي  مي كنند، نه  در بيابان .  9  آيا رفته  بوديد پيامبري  را ببينيد؟ بلي ، به  شما مي گويم  كه  يحيي  از يك  پيامبر نيز بزرگتر است .  10  او همان  كسي  است  كه  كتاب  آسماني  درباره اش  مي فرمايد: من  رسول  خود را پيش  از تو مي فرستم  تا راه  را برايت  باز كند.
11  «
مطمئن  باشيد در جهان  تابحال  كسي  بزرگتر از يحيي  نبوده  است ؛ با وجود اين ، كوچكترين  شخص  در ملكوت  خدا از او بزرگتر است .  12  از وقتي  كه  يحيي  به  موعظه  كردن  و غُسل  تعميد دادن  شروع  كرد تابحال ، ملكوت  خداوندي  رو به  گسترش  است  و مردان  زورآور آن  را مورد هجوم  قرار مي دهند. 13 تمام  نوشته هاي  تورات  و پيامبران  پيش  از يحيي ، از چيزهايي  خبر مي دادند كه  مي بايست  بعداً اتفاق  بيفتد. 14  اگر بتوانيد حقيقت  را قبول  كنيد، بايد بگويم  كه  يحيي  همان  الياس  نبي  است  كه  كتاب  آسماني  مي گويد مي بايست  بيايد.  15  گوشهايتان  را خوب  باز كنيد و به  آنچه  مي گويم  توجه  كنيد.
16  «
و اما به  اين  مردم  چه  بگويم ؟ مانند كودكاني  هستند كه  در كوچه ها به  هنگام  بازي ، با بي حوصلگي  به  همبازيهاي  خود مي گويند:  17  "نه  به  ساز ما مي رقصيد، و نه  به  نوحه  ما گريه  مي كنيد."  18  زيرا درباره  يحيي  كه  لب  به  شراب  نمي زد و اغلب  روزه دار بود، مي گوييد: "ديوانه  است ."  19  اما به  من  كه  مي خورم  و مي نوشم  ايراد مي گيريد كه  پرخور و ميگسار و همنشين  بدكاران  و گناهكاران  است . اگر عاقل  بوديد چنين  نمي گفتيد و مي فهميديد چرا او چنان  مي كرد و من  چنين


سزاي  بي ايماني
20  
آنگاه  عيسي  شروع  كرد به  توبيخ  مردم  شهرهايي  كه  بيشتر معجزاتش  را در آنجا انجام  داده  بود، ولي  ايشان  بسوي  خدا بازگشت  نكرده  بودند. اوفرمود:
21  «
واي  بر تو اي  خورزين  و واي  بر تو اي  بيت صيدا! اگر معجزه هايي  كه  من  در كوچه  و بازار شما انجام  دادم ، در صور و صيدون  فاسد انجام  مي دادم ، اهالي  آنجا مدتها قبل ، از روي  خجالت  و پشيماني  پلاس پوش  و خاكسترنشين  مي شدند و توبه  مي كردند.  22  مطمئن  باشيد عاقبتِ صور و صيدون  در روز قيامت  خيلي  بهتر از شما خواهد بود.  23  اي  كَفَرناحوم  كه  سر به  آسمان  كشيده اي ، عاقبت  به  جهنم  سرنگون  خواهي  شد چون  اگر معجزاتي  كه  من  در تو كردم ، در سدوم  مي كردم ، آن  شهر تا بحال  باقي  مانده  بود.  24  مطمئن  باش  عاقبتِ سدوم  در روز قيامت  بهتر از تو خواهد بود


«
بياييد نزد من »
25  
در اين  هنگام  عيسي  دعا كرد: «اي  پدر، مالك  آسمان  و زمين ، شكرت  مي كنم  كه  حقيقت  را از كساني  كه  خود را دانا مي پندارند پنهان  ساختي  و آن  را به  كساني  كه  همچون  كودكانْ ساده دلند، آشكار نمودي26  بلي  اي  پدر، خواست  تو چنين  بود.

27  «پدر آسماني  همه  چيز را بدست  من  سپرده  است . فقط  پدر آسماني  است  كه  پسرش  را مي شناسد و همينطور پدر آسماني  را فقط  پسرش  مي شناسد و كساني  كه  پسر بخواهد او را به  ايشان  بشناساند.  28  اي  تمام  كساني  كه  زير يوغ  سنگين  زحمت  مي كشيد، نزد من  آييد و من  به  شما آرامش  خواهم  داد.  29و30  يوغ  مرا به  دوش  بكشيد و بگذاريد من  شما را تعليم  دهم ، چون  من  مهربان  و فروتن  هستم ، و به  جانهاي  شما راحتي  خواهم  بخشيد. زيرا باري  كه  من  بر دوش  شما مي گذارم ، سبك  است

12

كار كردن  در روز تعطيل  شنبه
 
در يكي  از آن  روزها، عيسي  با شاگردان خود از ميان  مزرعه هاي  گندم  مي گذشت . آن  روز، شنبه  بود و شنبه  روز مقدس  و تعطيل  مذهبي  يهوديان  بود. شاگردان  عيسي  كه  گرسنه  بودند، شروع  كردند به چيدن  خوشه هاي گندم  وخوردن  دانه هاي  آن .
2  
ولي  بعضي  از فريسي ها وقتي  اين  را ديدند، اعتراض كنان  گفتند: «شاگردان  تو قانون  مذهبي  ما را مي شكنند. آنان  روز شنبه  خوشه  مي چينند
3  
عيسي  به  ايشان  گفت : «مگر شما در كتاب  آسماني  نخوانده ايد كه  وقتي  داود پادشاه  و دوستانش  گرسنه  بودند، چه  كردند؟  4  ايشان  وارد خانه  خدا شدند و نان  مقدس  را خوردند كه  فقط  كاهنان  اجازه  داشتند بخورند. كار ايشان  نيز قانون شكني  بود.  5  آيا در تورات  موسي  نخوانده ايد كه  چطور كاهناني  كه  در خانه  خدا هستند، اجازه  دارند حتي  در روز تعطيل  شنبه  نيز كار كنند؟  6  اما اينك  كسي  اينجاست  كه  از خانه  خدا هم  مهم تر است .  7  خدا در كتاب  آسماني  فرموده  است : "من  گوشت  قرباني  و هداياي  شما را نمي خواهم . آنچه  از شما مي خواهم  اين  است  كه  رحم  و محبت  داشته  باشيد." اگر شما معني  اين  آيه  كتاب  آسماني  را مي دانستيد، هيچگاه  اينگونه  افراد را بي سبب  محكوم  نمي كرديد؛  8  چون  من  صاحب  اختيار روز شنبه  نيز مي باشم
9  
سپس  عيسي  به  عبادتگاه  يهود رفت ،  10  و در آنجا مردي  را ديد كه  دستش  از كار افتاده  بود. فريسي ها از عيسي  پرسيدند: «آيا شفا دادن  در روز شنبه  از نظر ديني  جايز است ؟» البته  آنان  اين  سؤال  را مطرح  كردند به  اين  اميد كه  بهانه اي  بدست  آورند و دستگيرش  كنند.  11  ولي  عيسي  چنين  جواب  داد: «اگر شما فقط  يك  گوسفند داشته  باشيد و آن  هم  روز شنبه  در گودالي  بيفتد، آيا چون  روز شنبه  است  براي  نجاتش ، كاري  انجام  نخواهيد داد؟ يقيناً نجاتش  خواهيد داد!  12  و ارزش  انسان  چقدر بيشتر از گوسفندان  است . پس  در روز شنبه ، انجام  كار نيك  رواست !»  13  آنگاه  به  آن  مرد گفت : «دستت  را دراز كن .» و وقتي  او چنين  كرد آن  دستش  نيز مانند دست  ديگرش  سالم  شد.
14  فريسي
ها گرد آمدند و توطئه  چيدند تا عيسي  را بگيرند و بكشند.  15  اما عيسي  از نقشه  آنان  باخبر بود.
وقتي  از كنيسه  بيرون  آمد، عده  زيادي  بدنبال  او رفتند. او تمام  بيماران  ايشان  را شفا بخشيد؛  16  ولي  ايشان  را قدغن  فرمود تا درباره  معجزات  او با كسي سخن  نگويند.  17  و اين  در واقع ، پيشگويي  اشعياي  نبي  را به  انجام  رساند، كه  مي فرمايد:
18  «
اين  است  بنده  من  كه  او را برگزيده ام . او محبوب  من  است  و مايه  شادي  من . من  او را از روح  خود پر مي سازم  تا قومها را به  عدل  داوري  كند.  19  نه  مي جنگد و نه  فرياد مي كشد، و نه  صدايش  را كسي  مي شنود.  20  شخص  ضعيف  را از پاي  درنمي آورد و اميد مردم  را، هر قدر نيز كه  كوچك  باشد از بين  نمي برد. با پيروزي  خود، به  تمام  بي عدالتي ها خاتمه  خواهد داد،  21  و مايه  اميد تمام  قومها خواهد بود


تهمت  ناروا به  عيسي
22  
سپس ، ديوانه اي  را نزد عيسي  آوردند كه  هم  كور بود و هم  لال . عيسي  او را شفا بخشيد، بطوري  كه  او توانست  هم  سخن  بگويد و هم  ببيند.  23  مردم  همه  تعجب  كردند و گفتند: «گويا اين  عيسي ، همان  مسيح  موعود است
24  
ولي  هنگامي  كه  خبر اين  معجزه  به  گوش  فريسيان  رسيد، گفتند: «عيسي  به  اين  دليل  مي تواند ارواح  ناپاك  را از مردم  بيرون  كند زيرا خودش  شيطان  و رئيس  ديوهاست
25  
عيسي  كه  فكر ايشان  را درك  مي كرد، فرمود: «هر حكومتي  كه  به  دسته هاي  مخالف  تقسيم  شود، نابودي  آن  حتمي  است ؛ و همچنين ، شهر يا خانه اي  كه  درآن  تفرقه  باشد، برقرار نخواهد ماند.  26  حال  چگونه  ممكن  است  شيطان  بخواهد شيطان  را بيرون  كند؟ زيرا اين  كار باعث  نابـودي  حكومتش  خواهـد شـد.  27  اگر شما معتقديد كه  من  با نيروي  شيطاني  ارواح  ناپاك  را بيرون  مي كنم ، پس  هم مسلكان  شما با چه  نيرويي  آنها را بيرون  مي كنند؟ آنان  خودشان  جواب  اين  تهمت  شما را مي دهند.
28  «
ولي  اگر من  بوسيله  روح  خدا، ارواح  ناپاك  را بيرون  مي كنم ، پس  بدانيد كه  ملكوت  خداوند در ميان  شما آغاز شده  است .  29  كسي  نمي تواند حكومت  را از چنگ  شيطان  بيرون  بكشد، مگر اينكه  نخست  او را ببندد. فقط  در اين  صورت  مي شود روح هاي  شيطاني  را بيرون  كرد.  30  هركس  به  من  كمك  نمي كند، به  من ضرر مي رساند.
31
و32  «اگر كسي  حتي  به  من  كفر بگويد و يا گناه  ديگري  مرتكب  شود، امكان  بخشايش  او وجود دارد؛ اما بي حرمتي  به  روح القدس  هيچگاه  بخشيده  نخواهد شد، نه  در اين  دنيا و نه  در آن  دنيا.
33  «
درخت  را بايد از ميوه اش  شناخت . درخت  خوب ، ميوه  خوب  مي دهد؛ و درخت  بد، ميـوه  بـد. 34  اي  مارها، شما كه  باطنتان  اينقدر بد است ، چگونه  مي توانيد سخنان  نيكو و درست  بر زبان  بياوريد؟ زيرا سخنان  انسان ، نشان  دهنده  باطن  اوست .  35  از سخنان  انسانِ نيك  مي توان  پي  برد كه  در باطن  او اندوخته اي  نيكو وجود دارد؛ همچنين  سخنان  انسان  بدذات  نيز از اندوخته  بد دل  او خبر مي دهد.  36  اين  را نيز به  شما بگويم  كه  براي  هر سخن  بيهوده ، بايد در روز داوري  به  خدا جواب  بدهيد.  37  پس  گفته هاي  شما، از حالا سرنوشت  شما را تعيين  مي كنند، چون  بوسيله  سخنانتان  يا تبرئه  مي شويد يا محكوم


علماي  دين  يهود معجزه  مي خواهند
38  
روزي  علماي  دين  يهود، كه  عده اي  فريسي  نيز در ميانشان  بودند، نزد عيسي  آمدند و از او معجزه اي  خواستند تا ثابت  كند كه  مسيح  موعود است .
39
و40  اما عيسي  به  ايشان  جواب  داد: «فقط  مردم  بدكار و بي ايمان  طالب  معجزات  بيشتر مي باشند. اما معجزه  ديگري  به  شما نشان  داده  نمي شود مگر معجزه  يونس  نبي . زيرا همانطور كه  يونس  سه  شبانه  روز در شكم  آن  ماهي  بزرگ  ماند، من  نيز سه  شبانه  روز در دل  زمين  خواهم  ماند.  41  در روز داوري ، مردم  نينوا برضد شما قيام  كرده ، شما را محكوم  خواهند نمود، زيرا ايشان  با شنيدن  موعظه  يونس  توبه  كردند، ولي  اكنون  كه  شخصي  بزرگتر از يونس  در اينجا ايستاده  است ، به  او گوش  نمي دهيد.  42  ملكه  سبا نيز در روز داوري  برضد شما ايستاده ، شما را محكوم  خواهد كرد، چون  او از راه  دور براي  شنيدن  سخنان  حكيمانه  سليمان  به  سرزمين  او آمد، در حالي  كه  اكنون  شخصي  بزرگتر از سليمان  در اينجا ايستاده  است  و شما به  سخنان  او توجهي  نمي كنيد.
43
و44و45  «اين  قوم  بدكار مانند كسي  است  كه  دچار روح  ناپاك  شده  باشد. زيرا وقتي  روح  ناپاك  از وجود چنين  شخصي  خارج  مي شود، براي  مدتي  به  بيابانها مي رود تا جاي  راحتي  پيدا كند. ولي  جايي  نمي يابد و دوباره  به  سراغ  آن  شخص  مي آيد و قلب  او را پاك ، ولي  خالي  مي بيند. پس ، هفت  روح  خبيث تر از خودش  را يافته ، با هم  وارد وجود آن  شخص  مي شوند و در آنجا مي مانند. در