1
برتري
پسر بر
فرشتگان
خدا كه
در زمانِ
سَلَف به
اقسام
متعدّد وطريقهاي
مختلف
بوساطت
انبيا به
پدران ما
تكلّم
نمود، 2 در
اين ايّام آخر
به ما بوساطت
پسر خود
متكلّم شد كه
او را وارث
جميع
موجودات
قـرار داد و بوسيله
او عالمهـا را
آفريـد؛ 3 كه
فروغ جلالش
و خاتم جوهرش
بوده و به كلمـه
قوّت خود
حامـل همه
موجودات
بـوده، چـون
طهـارت
گناهـان را
به اتمـام
رسانيـد، به
دست راست
كبريـا در
اعلـيعلّييّن
بنشست، 4 و
از فرشتگان
افضال
گرديـد، به
مقـدار آنكه
اسمـي
بزرگتـر از
ايشـان به
ميـراث يافته
بود.
5 زيرا به
كدام يك از
فرشتگان
هرگز گفت كه
«تو پسر من هستي.
من امروز تو
را توليد
نمودم» و
ايضاً «من او
را پدر خواهم
بود و او پسر من
خواهد بود»؟ 6
و هنگامي كه
نخستزاده
را باز به
جهان ميآورَد،
ميگويد كه
«جميع
فرشتگان خدا
او را پرستش
كنند.» 7 و در
حقّ فرشتگان
ميگويد كه «فرشتگان
خود را بادها
ميگرداند و
خادمان خود
را شعله آتش.»
8 اما در حقّ پسر:
«اي خدا تخت
تو تا
ابدالا´باد است
و عصاي ملكوت
تو عصاي
راستي است.
9 عدالت
را دوست و
شرارت را
دشمن ميداري.
بنابراين
خدا، خداي
تو، تو را به روغن
شادماني
بيشتر از
رفقايت مسح
كردهاست.» 10
و (نيز ميگويد:)
«تو اي خداوند،در
ابتدا زمين
را بنا كردي
و افلاك
مصنوع دستهاي
تو است. 11
آنها فاني،
لكن تو باقي
هستي و جميع
آنها چون
جامه منـدرس
خواهد شد، 12
و مثل ردا
آنها را خواهي
پيچيد و تغيير
خواهند يافت.
لكن تو همان
هستي و
سالهاي تو تمام
نخواهد شد.» 13
و به كدام
يك از
فرشتگان
هرگز گفت:
«بنشين به
دست راست من
تا دشمنان تو
را پايانداز
تو سازم»؟ 14
آيا همگي
ايشان روحهاي خدمتگزار
نيستند كه
براي خدمت
آناني كه
وارث نجات
خواهند شد،
فرستاده ميشوند؟
2
تشويق به
توجه
لهذا
لازم است كه
به دقّت
بليغتر آنچه
را شنيديم
گوش دهيم،
مبادا كه از
آن ربوده
شويم. 2
زيرا هر گاه
كلامي كه
بوساطت
فرشتگان
گفته شد
برقرار
گرديد، بقسمي
كه هر تجاوز
و تغافلي را
جزاي عادل
ميرسيد، 3
پس ما چگونه
رستگار گرديم
اگر از چنين
نجاتي عظيم
غافل باشيم؟
كه در ابتدا
تكلّم به آن
از خداوند بود
و بعد كساني
كه شنيدند،
بر ما ثابت
گردانيدند؛ 4
در حالتي كه
خدا نيز با
ايشان شهادت
ميداد به
آيات و معجزات
و انواع
قوّات و
عطاياي روحالقدس
برحسب اراده
خود.
عيسي،
مشابه برادران
خود
5 زيرا
عالم آيندهاي
را كه ذكر آن
را ميكنيم
مطيع فرشتگان
نساخت. 6 لكن
كسي در موضعي
شهادت داده،
گفت: «چيست
انسان كه
او را بخاطر
آوري يا پسرِ
انسان كه از
او تفقّد
نمايي؟ 7 او
را از فرشتگان
اندكي پستتر
قرار دادي و
تاج جلال و
اكرام را بر
سر او نهادي
و او را بر اعمال
دستهاي خود
گماشتي. 8
همه چيز را
زير پايهاي
او نهادي.» پس
چون همه
چيز را مطيع
او گردانيد،
هيچ چيز را
نگذاشت كه
مطيع او
نباشد. لكن
الا´ن هنوز
نميبينيم
كه همه چيز
مطيع وي شده
باشد. 9 اما او
را كه اندكي
از فرشتگان
كمتر شد ميبينيم،
يعني عيسي
را كه به
زحمت موت
تاج جلال و
اكرام بر سر
وي نهاده شد
تا به فيض
خدا براي همه
ذائقه موت
را بچشد. 10 زيرا
او را كه
بخاطر وي همه
و از وي همه
چيز ميباشد،
چون فرزندان
بسيار را وارد
جلال ميگرداند،
شايسته بود
كه رئيس نجاتِ
ايشان را به
دردها كامل
گرداند. 11
زانرو كه
چون مقدّسكننده
و مقدّسان
همه از يك
ميباشند، از
اين جهت
عار ندارد كه
ايشان را
برادر
بخواند. 12
چنانكه ميگويد:
«اسم تو را
به برادران
خود اعلام ميكنم
و در ميان
كليسا تو را
تسبيح خواهم
خواند.» 13
و
ايضاً: «من بر
وي توكّل
خواهم نمود.»
و نيز: «اينك
من و
فرزنداني كه
خدا به من
عطا فرمود.»
14 پس
چون فرزندان
در خون و جسم
شراكت
دارند، او
نيز همچنان
در اين هر دو
شريك شد تا
بوساطت موت،
صاحب قدرت
موت يعني
ابليس را تباه
سازد، 15 و
آناني را كه
از ترس موت،
تمام عمر خود
گرفتار بندگي
ميبودند،
آزاد
گرداند.16
زيرا كه در
حقيقت
فرشتگان را
دستگيري
نمينمايد
بلكه نسل
ابراهيم را
دستگيري مينمايد.
17 از اين جهت
ميبايست
در هر امري
مشابه
برادران خود
شود تا در
امور خدا رئيس
كَهَنَهاي
كريم و امين
شده، كفارّه
گناهان قوم
را بكند. 18
زيرا كه چون
خود عذاب
كشيده، تجربه
ديد استطاعت
دارد كه
تجربهشدگان
را اعانت
فرمايد.
3
برتري پسر
بر موسي
بنابراين،
اي برادران
مقدّس كه در
دعوت سماوي
شريك
هستيد، در
رسول و رئيس
كَهَنَة
اعتراف ما
يعني عيسي
تأمّل
كنيد، 2 كه
نزد او كه وي
را معيّن
فرمود امين
بود، چنانكه
موسي نيز در
تمام خانه
او بود. 3
زيرا كه اين
شخص لايق
اكرامي
بيشتر از موسي
شمرده شد به
آن اندازهاي
كه سازنده
خانه را حرمت
بيشتر از خانه
است. 4 زيرا هر
خانهاي
بدست كسي
بنا ميشود،
لكن باني
همه خداست.
5 و موسي مثل
خادم در تمام
خانه او
امين بود تا
شهادت دهد بر
چيزهايي كه
ميبايست
بعد گفته
شود. 6 و اما
مسيح مثل
پسر بر خانه
او. و خانه او
ما هستيم
بشرطي كه تا
به انتها به
دليري و
فخرِ اميدِ
خود متمسّك
باشيم.
هشدار عليه
بيايماني
7 پس چنانكه
روحالقدس
ميگويد:
«امروز اگر
آواز او را
بشنويد، 8 دل
خود را سخت
مسازيد،
چنانكه در
وقت جنبش
دادن خشم او
در روز امتحان
در بيابان، 9
جايي كه
پدران شما
مرا امتحان و
آزمايش
كردند و اعمال
مرا تا مدّتچهل
سال ميديدند.
10 از اين جهت
به آن گروه
خشم گرفته،
گفتم ايشان
پيوسته در
دلهاي خود
گمراه هستند
و راههاي مرا
نشناختند. 11
تا در خشم
خود قسم
خوردم كه
به آرامي من
داخل
نخواهند شد.»
12 اي
برادران،
باحذر باشيد
مبادا در يكي
از شما دل
شرير و بيايمان
باشد كه از
خداي حيّ
مرتدّ شويد،
13 بلكه هر
روزه
همديگر را
نصيحت كنيد
مادامي كه
«امروز»
خوانده ميشود،
مبادا احدي
از شما به
فريب گناه
سختدل
گردد. 14 از
آنرو كه در
مسيح شريك
گشتهايم
اگر به
ابتداي
اعتماد خود تا
به انتها سخت
متمسّك شويم.
15 چونكه
گفته ميشود:
«امروز اگر
آواز او را
بشنويد، دل
خود را سخت
مسازيد،
چنانكه در
وقت جنبش
دادن خشم او.»
16 پس
كِه بودند كه
شنيدند و خشم
او را جنبش
دادند؟ آيا
تمام آن
گروه نبودند
كه بواسطه
موسي از مصر
بيرون
آمدند؟ 17 و
به كه تا
مدت چهل سال
خشمگين ميبود؟
آيا نه به
آن عاصياني
كه بدنهاي
ايشان در
صحرا ريخته
شد؟ 18 و
درباره كه
قسم خورد كه
به آرامي من
داخل
نخواهند شد،
مگر آناني
را كه اطاعت
نكردند؟ 19 پس
دانستيم كه
بهسبب بيايماني
نتوانستند
داخل شوند.
4
آرامي قوم
خدا
پس
بترسيم
مبادا با آنكه
وعده دخول
در آرامي وي
باقي ميباشد،
ظاهر شود كه
احدي از شما
قاصر شده
باشد. 2 زيرا
كه به ما
نيزبه مثال
ايشان بشارت
داده شد، لكن
كلامي كه
شنيدند
بديشان نفع
نبخشيد، از
اينرو كه با
شنوندگان به
ايمان متحّد
نشدند. 3 زيرا
ما كه ايمان
آورديم،
داخل آن
آرامي ميگرديم،
چنانكه گفته
است: «در خشم
خود قسم
خوردم كه به
آرامي من
داخل
نخواهند شد.» و
حال آنكه
اعمال او از
آفرينش عالم
به اتمام
رسيده بود. 4
و در مقامي
درباره روز
هفتم گفت كه
«در روز هفتم
خدا از جميع
اعمال خود
آرامي گرفت.»
5 و باز در
اين مقام كه
«به آرامي
من داخل
نخواهند شد.»
6 پس چون
باقي است كه
بعضي داخل
آن بشوند و
آناني كه
پيش بشارت
يافتند، بهسبب
نافرماني
داخل
نشدند، 7 باز
روزي معيّن
ميفرمايد
چونكه به
زبان داود
بعد از مدت
مديدي
«امروز» گفت،
چنانكه پيش
مذكور شد كه
«امروز اگر
آواز او را
بشنويد، دل
خود را سخت
مسازيد.» 8
زيرا اگر
يوشع ايشان
را آرامي
داده بود،
بعد از آن
ديگر را ذكر
نميكرد. 9 پس
براي قوم
خدا آرامي
سَبَّت باقي
ميماند. 10
زيرا هر كه
داخل آراميِ
او شد، او نيز
از اعمال خود
بياراميد،
چنانكه خدا
از اعمال
خويش. 11 پس
جدّ و جهد بكنيم
تا به آن
آرامي داخل
شويم، مبادا
كسي در آن
نافرمانيِ
عبرتآميز
بيفتد. 12 زيرا
كلام خدا
زنده و مقتدر
و برندهتر
است از هر
شمشير دودم و
فرورونده
تا جدا كند
نَفْس و روح
و مفاصل و
مغز را و
مُمَيِّز
افكار و
نيّتهاي
قلب است، 13
و هيچ خلقت
از نظر او
مخفي نيست
بلكه همه
چيز در چشمان
او كه كار
ما با وي است،
برهنه و
منكشف ميباشد.
رئيس
كَهَنَه
عظيم
14 پس چون
رئيس
كَهَنَة
عظيمي داريم
كه از
آسمانها
درگذشته است
يعني عيسي،
پسر خدا،
اعتراف خود
را محكم
بداريم. 15 زيرا
رئيس كهنهاي
نداريم كه
نتواند
همدرد ضعفهاي
ما بشود، بلكه
آزموده شده
در هر چيز به
مثال ما بدون
گناه. 16 پس
با دليري
نزديك به
تخت فيض
بياييم تا
رحمت بيابيم
و فيضي را
حاصل كنيم
كه در وقت
ضرورت (ما را)
اعانت كند.
5
زيرا كه هر
رئيس
كَهَنَه از
ميان آدميان
گرفته شده،
براي آدميان
مقرّر ميشود
در امور الهي
تا هدايا و
قربانيها
براي گناهان
بگذراند؛ 2 كه
با جاهلان
و گمراهان ميتواند
ملايمت كند،
چونكه او نيز
در كمزوري
گرفته شده
است. 3 و بهسبب
اين كمزوري،
او را لازم
است چنانكه
براي قوم،
همچنين براي
خويشتن نيز
قرباني براي
گناهان
بگذراند. 4 و
كسي اين
مرتبه را
براي خود
نميگيرد،
مگر وقتي كه
خدا او را
بخواند،
چنانكه
هارون را. 5
و همچنين
مسيح نيز
خود را جلال
نداد كه رئيس
كهنه بشود،
بلكه او كه
به وي گفت:
«تو پسر من
هستي؛ من
امروز تو را
توليد نمودم.»
6 چنانكه در
مقام ديگر
نيز ميگويد:
«تو تا به ابد
كاهن هستي
بر رتبه
مِلكيصِدِق.»
7 و
او در ايّام
بشريّت
خود، چونكه
با فرياد شديد
و اشكها نزد
او كه به
رهانيدنش از
موت قادر
بود، تضرّع
و دعاي بسيار
كرد و بهسبب
تقواي خويش
مستجاب
گرديد، 8 هر
چند پسر
بود، به
مصيبتهايي
كه كشيد،
اطاعت را
آموخت 9 و
كامل شده،
جميع مطيعان
خود را سبب
نجاتجاوداني
گشت. 10 و خدا
او را به
رئيس
كَهَنَه
مخاطب ساخت
به رتبه
مِلكيصِدِق.
تشويق به
استواري
11 كه
درباره او ما
را سخنان
بسيار است
كه شرح آنها
مشكل ميباشد
چونكه
گوشهاي شما
سنگين شده
است. 12 زيرا
كه هر چند با
اين طول
زمان شما را
ميبايد
معلّمان
باشيد، باز
محتاجيد كه
كسي اصول و
مَباديِ
الهامات خدا
را به شما
بياموزد و
محتاج شير
شديد نه غذاي
قوي. 13 زيرا هر
كه شيرخواره
باشد، در كلام
عدالت
ناآزموده
است، چونكه
طفل است. 14
اما غذاي
قوي از آنِ
بالغان است
كه حواسِ خود
را به موجب
عادت، رياضت
دادهاند تا
تمييز نيك و
بد را بكنند.
6
بنابراين،
از كلام
ابتداي مسيح
درگذشته، بهسوي
كمال سبقت
بجوييم و
بار ديگر
بنياد توبه
از اعمال
مرده و ايمان
به خدا ننهيم، 2 و تعليم
تعميدها و
نهادن دستها
و قيامت
مردگان و
داوري
جاوداني را.
3 و اين را
بجا خواهيم
آورد هر گاه
خدا اجازت
دهد.
4 زيرا
آناني كه يك
بار منوّر
گشتند و لذّت
عطاي سماوي
را چشيدند و
شريك روحالقدس
گرديدند 5 و
لذّت كلام
نيكوي خدا
و قوّات عالم
آينده را
چشيدند، 6
اگر بيفتند،
محال است كه
ايشان را
بار ديگر
براي توبه
تازه سازند،
در حالتي كه
پسر خدا را
براي خود باز
مصلوب ميكنند
و او را بيحرمت
ميسازند. 7
زيرا زميني
كه باراني
را كه بارها
بر آن ميافتد،
ميخورد و
نباتات
نيكوبراي
فلاّحان خود
ميروياند،
از خدا بركت
مييابد. 8
لكن اگر خار
و خسك ميروياند،
متروك و قرين
به لعنت و
در آخر، سوخته
ميشود.
9 اما
اي عزيزان
در حقّ شما
چيزهاي بهتر
و قرين نجات
را يقين
ميداريم،
هر چند
بدينطور سخن
ميگوييم. 10
زيرا خدا بيانصاف
نيست كه
عمل شما و آن
محبت را كه
به اسم او
از خدمت
مقدّسين كه
در آن مشغول
بوده و
هستيد ظاهر
كردهايد،
فراموش كند.
11 لكن آرزوي
اين داريم
كه هر يك
از شما همين
جدّ و جهد را
براي يقين
كامل اميد تا
به انتها
ظاهر نماييد، 12
و كاهل
مشويد بلكه
اقتدا كنيد
آناني را كه
به ايمان و
صبر وارث
وعدهها ميباشند.
اعتماد به
وعده استوار
خدا
13 زيرا
وقتي كه خدا
به ابراهيم
وعده داد،
چون به
بزرگتر از خود
قسم نتوانست
خورَد، به
خود قسم
خورده، گفت:
14 «هرآينه من
تو را بركت
عظيمي خواهم
داد و تو را بينهايت
كثير خواهم
گردانيد.» 15 و
همچنين چون
صبر كرد، آن
وعده را يافت.
16 زيرا مردم
به آنكه
بزرگتر است،
قسم ميخورند
و نهايت هر
مخاصمه
ايشان قسم
است تا
اثبات شود. 17
از اينرو،
چون خدا
خواست كه
عدم تغيير
اراده خود را
به وارثان
وعده به
تأكيد بيشمار
ظاهر سازد،
قسم در ميان
آورد. 18 تا به
دو امر بيتغيير
كه ممكن
نيست خدا در
آنها دروغ
گويد، تسلّي
قوي حاصل
شود براي
ما كه پناه
برديم تا به
آن اميدي كه
درپيش ما
گذارده شده
است تمسّك
جوييم، 19 و
آن را مثل
لنگري براي
جان خود ثابت
و پايدار
داريم كه در
درون حجاب
داخل شده
است، 20 جايي
كه آن پيشرو
براي ما داخل
شد يعني عيسي
كه بر رتبه
ملكيصِدِق،
رئيس
كَهَنَه
گرديد تا
ابدالا´باد.
7
ملكيصدق
زيرا اين
ملكيصدق،
پادشاه
ساليم و كاهنخداي
تعالي'، هنگامي
كه ابراهيم
از شكست دادن
ملوك مراجعت
ميكرد، او را
استقبال
كرده، بدو
بركت داد. 2
و ابراهيم
نيز از همه
چيزها دهيك
بدو داد؛ كه
او اوّل ترجمه
شده «پادشاه
عدالت» است
و بعد ملك
ساليم نيز
يعني «پادشاه
سلامتي». 3
بيپدر و بيمادر
و بينسبنامه
و بدون
ابتداي
ايّام و
انتهاي حيات
بلكه به
شبيه پسر خدا
شده، كاهن
دايمي ميماند.
4 پس
ملاحظه كنيد
كه اين شخص
چقدر بزرگ
بود كه
ابراهيم
پاتريارخ
نيز از بهترين
غنايم، دهيك
بدو داد. 5 و
اما از اولاد
لاوي كساني
كه كهانت را
مييابند،
حكم دارند
كه از قوم
بحسب شريعت
دهيك
بگيرند، يعني
از برادران
خود، با آنكه
ايشان نيز
از صُلب
ابراهيم
پديد آمدند. 6
لكن آن كس
كه نسبتي
بديشان نداشت،
از ابراهيم
دهيك گرفته
و صاحب وعدهها
را بركت داده
است. 7 و بدون
هر شبهه،
كوچك از بزرگ
بركت داده
ميشود. 8 و
در اينجا
مردمان
مردني دهيك
ميگيرند،
اما در آنجا
كسي كه بر
زنده بودن
وي شهادت
داده ميشود.
9
حتي
آنكه گوياميتوان
گفت كه
بوساطت
ابراهيم از
همان لاوي
كه دهيك
ميگيرد، دهيك
گرفته شد، 10
زيرا كه
هنوز در صُلب
پدر خود بود
هنگامي كه
ملكيصدق او
را استقبال
كرد.
كهانت عيسي
بر رتبه
ملكيصدق
11 و ديگر
اگر از
كهانت لاوي
كمال حاصل
ميشد (زيرا
قوم شريعت
را بر آن
يافتند)، باز
چه احتياج
ميبود كه
كاهني ديگر
بر رتبه
ملكيصدق
مبعوث شود و
مذكور شود كه
بر رتبه
هارون نيست؟
12 زيرا هر
گاه كهانت
تغيير ميپذيرد،
البته شريعت
نيز تبديل
مييابد. 13
زيرا او كه
اين سخنان
در حقّ وي
گفته ميشود،
از سبط ديگر
ظاهر شده است
كه احدي از
آن، خدمت
قربانگاه را
نكرده است.
14 زيرا واضح
است كه
خداوند ما از
سبط يهودا طلوع
فرمود كه
موسي در حقّ
آن سبط از
جهت كهانت
هيچ نگفت.
15 و
نيز بيشتر
مُبَيَّن
است از اينكه
به مثال
ملكيصدق
كاهني بطور
ديگر بايد
ظهور نمايد 16
كه به شريعت
و احكام جسمي
مبعوث نشود
بلكه به
قوّت حيات
غيرفاني. 17
زيرا شهادت
داده شد كه
«تو تا به
ابد كاهن
هستي بر رتبه
ملكيصدق.»
18 زيرا
كه حاصل ميشود
هم نَسخ
حكم سابق
بعلّت ضعف و
عدم فايده
آن 19 (از آن
جهت كه
شريعت هيچ
چيز را كامل
نميگرداند)،
و هم برآوردن
اميد نيكوتر
كه به آن
تقرّب به
خدا ميجوييم.
20 و بقدر آنكه
اين بدون
قسم نميباشد.
21 زيرا ايشان
بيقسم كاهن
شدهاند و
ليكن اين با
قسم از او كه
به وي ميگويد:
«خداوندقسم
خورد و تغيير
اراده
نخواهد داد كه
تو كاهن ابدي
هستي بر رتبه
ملكيصدق.» 22
به همين
قدر نيكوتر
است آن عهدي
كه عيسي
ضامن آن
گرديد. 23 و
ايشان
كاهنان بسيار
ميشوند، از
جهت آنكه
موت از باقي
بودن ايشان
مانع است. 24
لكن وي
چون تا به
ابد باقي است،
كهانت بيزوال
دارد. 25 از
اين جهت نيز
قادر است
كه آناني را
كه بوسيله
وي نزد خدا آيند،
نجات بينهايت
بخشد، چونكه
دائماً زنده
است تا شفاعت
ايشان را
بكند.
26 زيرا
كه ما را
چنين رئيس
كَهَنَه
شايسته است،
قدّوس و بيآزار
و بيعيب و
از گناهكاران
جدا شده و از
آسمانها
بلندتر
گرديده 27 كه
هر روز محتاج
نباشد به
مثال آن رؤساي
كَهَنَه كه
اول براي
گناهان خود و
بعد براي قوم
قرباني
بگذراند،
چونكه اين
را يك بار
فقط بجا آورد
هنگامي كه
خود را به
قرباني
گذرانيد. 28
از آنرو كه
شريعت
مردماني را
كه كمزوري
دارند كاهن
ميسازد، لكن
كلام قسم كه
بعد از شريعت
است، پسر را
كه تا
ابدالا´باد
كامل شده
است.
8
رئيس
كَهَنَه عهد
جديد
پس
مقصود عمده
از اين كلام
اين است كه
براي ما
چنين رئيس
كهنهاي هست
كه در
آسمانها به
دست راست
تخت كبريا
نشسته است،
2 كه خادم
مكان اقدس و
آن خيمه
حقيقي است
كه خداوند آن
را برپا
نمود نه
انسان. 3
زيرا كه هر
رئيس
كَهَنَه
مقرّر ميشود
تا هدايا و
قربانيها
بگذراند؛ و از
اين جهت
واجب است كه
او را نيز
چيزي باشد كه
بگذراند. 4
پس اگر بر
زمينميبود،
كاهن نميبود
چون كساني
هستند كه به
قانون شريعت
هدايا را ميگذرانند.
5 و ايشان
شبيه و سايه
چيزهاي
آسماني را
خدمت ميكنند،
چنانكه موسي
مُلهِم شد
هنگامي كه
عازم بود كه
خيمه را بسازد،
زيرا بدو ميگويد:
«آگاه باش
كه همه چيز
را به آن
نمونهاي كه
در كوه به
تو نشان داده
شد بسازي.» 6
لكن الا´ن
او خدمت
نيكوتر يافته
است، به
مقداري كه
مُتَوَسِطِ
عهد نيكوتر
نيز هست كه
بر وعدههاي
نيكوتر مرتّب
است.
7 زيرا
اگر آن اوّل
بيعيب ميبود،
جايي براي
ديگري طلب
نميشد. 8
چنانكه
ايشان را
ملامت كرده،
ميگويد:
«خداوند ميگويد
اينك ايّامي
ميآيد كه
با خاندان
اسرائيل و
خاندان
يهودا عهدي
تازه استوار
خواهم نمود. 9 نه
مثل آن عهدي
كه با پدران
ايشان بستم،
در روزي كه
من ايشان را
دستگيري
نمودم تا از
زمين مصر
برآوردم،
زيرا كه
ايشان در عهد
من ثابت
نماندند. پس
خداوند ميگويد
من ايشان را
واگذاردم. 10
و خداوند ميگويد
اين است
آن عهدي كه
بعد از آن
ايّام با
خاندان
اسرائيل
استوار خواهم
داشت كه
احكام خود
را در خاطر
ايشان خواهم
نهاد و بر دل
ايشان مرقوم
خواهم داشت
و ايشان
را خدا خواهم
بود و ايشان
مرا قوم
خواهند بود. 11
و ديگر كسي
همسايه و
برادر خود را
تعليم
نخواهد داد و
نخواهد گفت
خداوند را
بشناس زيرا
كه همه از
خرد و بزرگ
مرا خواهند
شناخت. 12
زيرا بر
تقصيرهاي
ايشان ترّحم
خواهم فرمود
و گناهانشان
را ديگر به
ياد نخواهم
آورد.»
13 پس
چون «تازه»
گفت، اوّل
را كُهنه
ساخت؛ و آنچه
كهنه و پير
شده است،
مشرف بر زوال
است.
9
فرايض قدس
دنيوي
خلاصه
آن عهد اوّل
را نيز فرايض
خدمتو قدس
دنيوي بود.
2 زيرا خيمه
اوّل نصب شد
كه در آن
بود چراغدان
و ميز و نانِ
تَقْدِمِه،
و آن به قدس
مسمّي گرديد.
3 و در پشت
پرده دوّم
بود آن خيمهاي
كه به قدسالاقداس
مسمّي است،
4 كه در آن
بود مَجمَره
زرّين و تابوت
شهادت كه
همه اطرافش
به طلا
آراسته بود؛
و در آن بود
حُقّه طلا كه
پر از منّ بود
و عصاي هارون
كه شكوفه
آورده بود و
دو لوح عهد.
5 و بر زَبَرِ
آن كروبيان
جلال كه بر
تخت رحمت
سايهگستر ميبودند
و الا´ن جاي
تفصيل آنها
نيست.
6 پس
چون اين
چيزها
بدينطور
آراسته شد،
كَهَنَه
بجهت اداي
لوازم خدمت،
پيوسته به
خيمه اوّل
درميآيند. 7
لكن در دوّم
سالي يك
مرتبه رئيس
كَهَنَه
تنها داخل ميشود؛
و آن هم نه
بدون خوني
كه براي
خود و براي
جهالات قوم
ميگذراند. 8
كه به اين
همه روحالقدس
اشاره مينمايد
بر اينكه
مادامي كه
خيمه اول
برپاست، راه
مكان اقدس
ظاهر نميشود.
9 و اين
مَثَلي است
براي زمان
حاضر كه بحسب
آن هدايا و
قربانيها
را ميگذرانند
كه قوّت
ندارد كه
عبادتكننده
را از جهت
ضمير كامل
گرداند، 10
چونكه اينها
با چيزهاي
خوردني و
آشاميدني و
طهارات
مختلفه، فقط
فرايض جسدي
است كهتا
زمان اصلاح
مقرّر شده
است.
مسيح كاهن
و فديه ابدي
11 ليكن
مسيح چون
ظاهر شد تا
رئيس
كَهَنَة
نعمتهاي
آينده باشد،
به خيمه
بزرگتر و
كاملتر و
ناساختهشده
به دست يعني
كه از اين
خلقت نيست،
12 و نه به
خون بزها و
گوسالهها،
بلكه به خون
خود، يك
مرتبه فقط
به مكان
اقدس داخل
شد و فديه
ابدي را يافت.
13 زيرا هر
گاه خون
بزها و گاوان
و خاكستر
گوساله چون
بر آلودگان
پاشيده ميشود،
تا به طهارت
جسمي مقدّس
ميسازد، 14
پس آيا چند
مرتبه زياده،
خون مسيح كه
به روح ازلي
خويشتن را
بيعيب به
خدا گذرانيد،
ضمير شما را
از اعمال
مرده طاهر
نخواهد ساخت
تا خداي زنده
را خدمت
نماييد؟
15 و از اين
جهت او متوسط
عهد تازهاي
است تا چون
موت براي
كفّاره
تقصيرات عهد
اول بوقوع
آمد، خواندهشدگان
وعده ميراث
ابدي را
بيابند. 16
زيرا در هر
جايي كه
وصيّتي است،
لابدّ است كه
موتِ وصيّتكننده
را تصوّر
كنند، 17 زيرا
كه وصيّت
بعد از موت
ثابت ميشود؛
زيرا مادامي
كه وصيّتكننده
زنده است،
استحكامي
ندارد. 18 و از
اينرو، آن
اول نيز بدون
خون برقرار
نشد. 19 زيرا
كه چون موسي
تمامي
احكام را
بحسب شريعت
به سمع قوم
رسانيد، خون
گوسالهها و
بزها را با
آب و پشم
قرمز و زوفا
گرفته، آن
را بر خود
كتاب و تمامي
قوم پاشيد؛ 20
و گفت:
«اين است
خون آن عهدي
كه خدا با
شما قرار
داد.» 21 و همچنين
خيمه و جميع
آلاتخدمت
را نيز به
خون بيالود.
22 و بحسب
شريعت،
تقريباً همه
چيز به خون
طاهر ميشود و
بدون ريختن
خون، آمرزش
نيست.
23 پس
لازم بود كه
مَثَلهاي
چيزهاي
سماوي به
اينها طاهر
شود، لكن
خودِ
سماويّات به
قربانيهاي
نيكوتر از
اينها. 24
زيرا مسيح
به قدس
ساختهشده
به دست داخل
نشد كه مثال
مكان حقيقي
است؛ بلكه
به خود آسمان
تا آنكه
الا´ن در
حضور خدا
بجهت ما ظاهر
شود. 25 و نه
آنكه جان
خود را بارها
قرباني كند،
مانند آن
رئيس
كَهَنَه كه
هر سال با خون
ديگري به
مكان اقدس
داخل ميشود؛
26
زيرا در
اين صورت ميبايست
كه او از
بنياد عالم
بارها زحمت
كشيده باشد. لكن
الا´ن يك
مرتبه در
اواخر عالم
ظاهر شد تا به
قرباني خود،
گناه را محو
سازد. 27 و
چنانكه مردم
را يك بار
مردن و بعد
از آن جزا
يافتن مقرّر
است، 28 همچنين
مسيح نيز چون
يك بار
قرباني شد تا
گناهان
بسياري را
رفع نمايد،
بار ديگر
بدون گناه،
براي كساني
كه منتظر او
ميباشند،
ظاهر خواهد شد
بجهت نجات.
10
فرايض قدس
دنيوي
خلاصه
آن عهد اوّل
را نيز فرايض
خدمتو قدس
دنيوي بود.
2 زيرا خيمه
اوّل نصب شد
كه در آن
بود چراغدان
و ميز و نانِ
تَقْدِمِه،
و آن به قدس
مسمّي گرديد.
3 و در پشت
پرده دوّم
بود آن خيمهاي
كه به قدسالاقداس
مسمّي است،
4 كه در آن
بود مَجمَره
زرّين و تابوت
شهادت كه همه
اطرافش به
طلا آراسته
بود؛ و در آن
بود حُقّه
طلا كه پر
از منّ بود و
عصاي هارون
كه شكوفه
آورده بود و
دو لوح عهد.
5 و بر زَبَرِ
آن كروبيان
جلال كه بر
تخت رحمت
سايهگستر ميبودند
و الا´ن جاي
تفصيل آنها
نيست.
6 پس
چون اين
چيزها بدينطور
آراسته شد،
كَهَنَه
بجهت اداي
لوازم خدمت،
پيوسته به
خيمه اوّل
درميآيند. 7
لكن در دوّم
سالي يك
مرتبه رئيس
كَهَنَه
تنها داخل ميشود؛
و آن هم نه
بدون خوني
كه براي
خود و براي
جهالات قوم
ميگذراند. 8
كه به اين
همه روحالقدس
اشاره مينمايد
بر اينكه
مادامي كه
خيمه اول
برپاست، راه
مكان اقدس
ظاهر نميشود.
9 و اين
مَثَلي است
براي زمان
حاضر كه بحسب
آن هدايا و
قربانيها
را ميگذرانند
كه قوّت
ندارد كه
عبادتكننده
را از جهت
ضمير كامل
گرداند، 10
چونكه اينها
با چيزهاي
خوردني و
آشاميدني و
طهارات
مختلفه، فقط
فرايض جسدي
است كهتا
زمان اصلاح
مقرّر شده
است.
مسيح كاهن
و فديه ابدي
11 ليكن
مسيح چون
ظاهر شد تا
رئيس
كَهَنَة
نعمتهاي
آينده باشد،
به خيمه
بزرگتر و
كاملتر و
ناساختهشده
به دست يعني
كه از اين
خلقت نيست،
12 و نه به
خون بزها و
گوسالهها،
بلكه به خون
خود، يك
مرتبه فقط
به مكان
اقدس داخل
شد و فديه
ابدي را يافت.
13 زيرا هر
گاه خون
بزها و گاوان
و خاكستر
گوساله چون
بر آلودگان
پاشيده ميشود،
تا به طهارت
جسمي مقدّس
ميسازد، 14
پس آيا چند
مرتبه زياده،
خون مسيح كه
به روح ازلي
خويشتن را
بيعيب به
خدا گذرانيد،
ضمير شما را
از اعمال
مرده طاهر
نخواهد ساخت
تا خداي زنده
را خدمت
نماييد؟
15 و از اين
جهت او متوسط
عهد تازهاي
است تا چون
موت براي
كفّاره
تقصيرات عهد
اول بوقوع
آمد، خواندهشدگان
وعده ميراث
ابدي را
بيابند. 16
زيرا در هر
جايي كه
وصيّتي است،
لابدّ است كه
موتِ وصيّتكننده
را تصوّر
كنند، 17 زيرا
كه وصيّت
بعد از موت
ثابت ميشود؛
زيرا مادامي
كه وصيّتكننده
زنده است،
استحكامي
ندارد. 18 و از
اينرو، آن
اول نيز بدون
خون برقرار
نشد. 19 زيرا
كه چون موسي
تمامي
احكام را
بحسب شريعت
به سمع قوم
رسانيد، خون
گوسالهها و
بزها را با
آب و پشم
قرمز و زوفا
گرفته، آن
را بر خود
كتاب و تمامي
قوم پاشيد؛ 20
و گفت:
«اين است
خون آن عهدي
كه خدا با
شما قرار
داد.» 21 و
همچنين خيمه
و جميع
آلاتخدمت
را نيز به
خون بيالود.
22 و بحسب
شريعت،
تقريباً همه
چيز به خون
طاهر ميشود و
بدون ريختن
خون، آمرزش
نيست.
23 پس
لازم بود كه
مَثَلهاي چيزهاي
سماوي به
اينها طاهر
شود، لكن
خودِ
سماويّات به
قربانيهاي
نيكوتر از
اينها. 24
زيرا مسيح
به قدس
ساختهشده
به دست داخل
نشد كه مثال
مكان حقيقي
است؛ بلكه
به خود آسمان
تا آنكه
الا´ن در
حضور خدا
بجهت ما ظاهر
شود. 25 و نه
آنكه جان
خود را بارها
قرباني كند،
مانند آن
رئيس
كَهَنَه كه
هر سال با
خون ديگري
به مكان
اقدس داخل
ميشود؛ 26 زيرا
در اين صورت
ميبايست كه
او از بنياد
عالم بارها
زحمت كشيده
باشد. لكن
الا´ن يك
مرتبه در
اواخر عالم
ظاهر شد تا به
قرباني خود،
گناه را محو
سازد. 27 و
چنانكه مردم
را يك بار
مردن و بعد
از آن جزا
يافتن مقرّر
است، 28 همچنين
مسيح نيز چون
يك بار
قرباني شد تا
گناهان
بسياري را
رفع نمايد،
بار ديگر
بدون گناه،
براي كساني
كه منتظر او
ميباشند،
ظاهر خواهد شد
بجهت نجات.
11
به ايمان
پس
ايمان،
اعتماد بر
چيزهاي
اميدداشته
شده است و
برهانِ
چيزهاي
ناديده. 2
زيرا كه به
اين، براي
قدما شهادت
داده شد.3 به
ايمان
فهميدهايم
كه عالمها
به كلمه خدا
مرتّب
گرديد، حتّي
آنكه چيزهاي
ديدني از
چيزهاي
ناديدني
ساخته شد.
4 به
ايمان هابيل
قرباني
نيكوتر از
قائن را به
خدا گذرانيد و
بهسبب آن
شهادت داده
شد كه عادل
است، به
آنكه خدا
به هداياي
او شهادت ميدهد؛
و بهسبب
همان بعد از
مردن هنوز
گوينده است.
5 به
ايمان خنوخ
منتقل گشت
تا موت را
نبيند و ناياب
شد چرا كه
خدا او را
منتقل ساخت
زيرا قبل از
انتقال وي
شهادت داده
شد كه
رضامندي خدا
را حاصل كرد.
6 ليكن بدون
ايمان تحصيل
رضامندي او
محال است،
زيرا هر كه
تقرّب به
خدا جويد،
لازم است كه
ايمان آورد
بر اينكه او
هست و
جويندگان
خود را جزا ميدهد.
7 به
ايمان نوح
چون درباره
اموري كه تا
آن وقت ديده
نشده، الهام
يافته بود،
خداترس شده،
كشتياي
بجهت اهل
خانه خود
بساخت و به
آن، دنيا را
ملزم ساخته،
وارث آن
عدالتي كه
از ايمان است
گرديد.
8 به
ايمان
ابراهيم چون
خوانده شد،
اطاعت نمود و
بيرون رفت
به سمت آن
مكاني كه ميبايست
به ميراث
يابد. پس
بيرون آمد و
نميدانست
به كجا ميرود.
9 و به ايمان
در زمين وعده
مثل زمين
بيگانه غربت
پذيرفت و
در خيمهها
با اسحاق و
يعقوب كه در
ميراث همين
وعده شريك
بودند مسكن
نمود. 10 زانرو
كه مترقّب
شهري
بابنياد بود
كه معمار و
سازنده آن
خداست.11 به
ايمان خودِ
ساره نيز
قوّت قبول
نسل يافت و
بعد از انقضاي
وقت زاييد،
چونكه وعدهدهنده
را امين
دانست. 12 و
از اين سبب،
از يك نفر و
آن هم مرده،
مثل
ستارگان
آسمان، كثير
و مانند
ريگهاي كنار
دريا، بيشمار
زاييده شدند.
13 در
ايمان همه
ايشان فوت
شدند، در
حاليكه وعدهها
را نيافته
بودند، بلكه
آنها را از
دور ديده،
تحيّت گفتند
و اقرار كردند
كه بر روي
زمين، بيگانه
و غريب
بودند. 14
زيرا كساني
كه همچنين
ميگويند،
ظاهر ميسازند
كه در
جستجوي وطني
هستند. 15 و
اگر جايي را
كه از آن
بيرون
آمدند، بخاطر
ميآوردند،
هرآينه فرصت
ميداشتند كه
(بدانجا)
برگردند. 16
لكن الحال
مشتاق وطني
نيكوتر يعني
(وطنِ) سماوي
هستند و از
اينرو خدا از
ايشان عار
ندارد كه
خداي ايشان
خوانده شود،
چونكه براي
ايشان شهري
مهيّا ساخته
است.
17 به
ايمان
ابراهيم چون
امتحان شد،
اسحاق را
گذرانيد و
آنكه وعدهها
را پذيرفته
بود، پسر
يگانه خود را
قرباني ميكرد؛
18 كه به او
گفته شده
بود كه «نسل
تو به اسحاق
خوانده
خواهد شد.» 19
چونكه يقين
دانست كه
خدا قادر بر
برانگيزانيدن
از اموات است
و همچنين او
را در مَثَلي
از اموات نيز
باز يافت.
20 به
ايمان اسحاق
نيز يعقوب و
عيسو را در
امور آينده
بركت داد.
21 به
ايمان يعقوب
در وقت
مُردنِ خود،
هر يكي از
پسران يوسف
را بركت
داد و بر سر
عصاي خود
سجده كرد.
22 به
ايمان يوسف
در حين وفات
خود، از خروج
بنياسرائيل
اِخبار نمود و
درباره
استخوانهاي
خود وصيّت
كرد.
23 به
ايمان موسي
چون متولّد
شد، والدينش
او را طفلي
جميل يافته،
سه ماه
پنهان كردند
و از حكم
پادشاه بيم
نداشتند.
24 به
ايمان چون
موسي بزرگ
شد، ابا نمود
از اينكه
پسرِ دخترِ
فرعون
خوانده
شود، 25 و
ذليل بودن
با قوم خدا
را پسنديدهتر
داشت از آنكه
لذّتِ اندك
زمانيِ گناه
را ببرد؛ 26
و عار مسيح
را دولتي
بزرگتر از
خزائن مصر
پنداشت زيرا
كه بهسوي
مجازات نظر
ميداشت. 27
به ايمان،
مصر را ترك
كرد و از غضب
پادشاه
نترسيد زيرا
كه چون آن
ناديده را
بديد، استوار
ماند. 28 به
ايمان، عيد
فِصَح و پاشيدن
خون را بعمل
آورد تا هلاككننده
نخستزادگان،
بر ايشان دست
نگذارد.
29 به
ايمان، از
بحر قُلزُم
به خشكي
عبور نمودند
واهل مصر قصد
آن كرده،
غرق شدند.
30 به
ايمان حصار
اَرِيحا چون
هفت روز آن
را طواف كرده
بودند، به
زير افتاد.
31 به ايمان،
راحاب فاحشه
با عاصيان
هلاك نشد
زيرا كه
جاسوسان را
به سلامتي
پذيرفته
بود.32 و ديگر
چه گويم؟
زيرا كه وقت
مرا كفافنميدهد
كه از
جِدعُون و
باراق و
شَمشون و
يَفتاح و
داود و سموئيل
و انبيا
اِخبار نمايم،
33 كه از
ايمان،
تسخير ممالك
كردند و به
اعمال
صالحه
پرداختند و
وعدهها را
پذيرفتند و
دهان شيران
را بستند، 34 سُوْرَت
آتش را خاموش
كردند و از دم
شمشيرها
رستگار شدند و
از ضعف،
توانايي
يافتند و در
جنگ شجاع
شدند و
لشكرهاي
غربا را منهزم
ساختند. 35
زنان، مردگان
خود را به
قيامتي باز
يافتند، لكن
ديگران
معذّب شدند و
خلاصي را
قبول
نكردند تا به
قيامتِ
نيكوتر
برسند. 36 و
ديگران از
استهزاها و
تازيانهها
بلكه از
بندها و زندان
آزموده
شدند. 37
سنگسار
گرديدند و با
ارّه دوپاره
گشتند. تجربه
كرده شدند و
به شمشير
مقتول گشتند.
در پوستهاي
گوسفندان و
بزها محتاج
و مظلوم و
ذليل و آواره
شدند. 38
آناني كه
جهان لايق
ايشان نبود،
در صحراها و
كوهها و مغارهها
و شكافهاي
زمين
پراكنده
گشتند.
39 پس
جميع ايشان
با اينكه از
ايمان شهادت
داده شدند،
وعده را
نيافتند. 40
زيرا خدا
براي ما
چيزي نيكوتر
مهيّا كرده
است تا آنكه
بدون ما كامل
نشوند.
12
تشويق
به پايداري
و پذيرش
تأديب
الهي
بنابراين
چونكه ما نيز چنين
اَبْر شاهدان
را گرداگرد
خود داريم،
هر بار گران
و گناهي را
كه ما را سخت ميپيچد،
دور بكنيم و
با صبر در آن
ميدان كه
پيش روي ما
مقرّر شده استبدويم،
2 و بهسوي
پيشوا و كاملكننده
ايمان يعني
عيسي نگران
باشيم كه
بجهت آن
خوشي كه پيش
او موضوع
بود، بيحرمتي
را ناچيز
شمرده،
متحمل صليب
گرديد و به
دست راست
تخت خدا
نشسته است. 3
پس تفكّر
كنيد در او كه متحمّلِ
چنين
مخالفتي بود
كه از
گناهكاران
به او پديد
آمد، مبادا در
جانهاي خود ضعف
كرده، خسته
شويد. 4 هنوز
در جهادِ با
گناه تا به
حدّ خون
مقاومت نكردهايد،
5 و نصيحتي
را فراموش
نمودهايد كه
با شما چون
با پسران
مكالمه ميكند
كه «اي پسر
من تأديب
خداوند را
خوار مشمار و
وقتي كه از
او سرزنش يابي،
خستهخاطر
مشو. 6 زيرا هر
كه را خداوند
دوست ميدارد،
توبيخ ميفرمايد
و هر
فرزندِ مقبول
خود را به
تازيانه ميزند.»
7 اگر
متحّمل
تأديب شويد،
خدا با شما
مثل با پسران
رفتار مينمايد.
زيرا كدام
پسر است كه
پدرش او را
تأديب نكند؟ 8
لكن اگر بيتأديب
ميباشيد، كه
همه از آن
بهره
يافتند، پس
شما حرامزادگانيد
نه پسران. 9
و ديگر
پدرانِ جسم
خود را وقتي
داشتيم كه
ما را تأديب
مينمودند و
ايشان را
احترام مينموديم،
آيا از طريق
اولي پدر
روحها را اطاعت
نكنيم تا
زنده شويم؟
10 زيرا كه
ايشان اندك
زماني،
موافق
صوابديد خود ما
را تأديب
كردند، لكن
او بجهت
فايده تا
شريك
قدّوسيّت او
گرديم. 11 لكن هر
تأديب در حال،
نه از خوشيها
بلكه از
دردها مينمايد،
اما در آخر
ميوه عدالتِ
سلامتي را
براي آناني
كه از آن
رياضت يافتهاند
بار ميآورد. 12 لهذا
دستهايافتاده
و زانوهاي
سست شده را
استوار
نماييد، 13 و
براي پايهاي خود
راههاي راست
بسازيد تا كسي
كه لنگ
باشد، از طريق
منحرف نشود،
بلكه شفا يابد.
هشدار
در مورد
بازگشت به
گناه
14 و در پي
سلامتي با
همه بكوشيد و
تقدّسي كه
بغير از آن
هيچكس
خداوند را
نخواهد ديد. 15 و
مترصّد باشيد
مبادا كسي از
فيض خدا
محروم شود و
ريشه مرارت
نمّو كرده،
اضطراب بار
آورد و جمعي از
آن آلوده
گردند. 16
مبادا شخصي
زاني يا بيمبالات
پيدا شود،
مانند عيسو كه
براي طعامي
نخستزادگي
خود را بفروخت.
17 زيرا ميدانيد
كه بعد از آن
نيز وقتي كه
خواست وارث
بركت شود
مردود گرديد (زيرا
كه جاي توبه
پيدا ننمود) با آنكه
با اشكها در
جستجوي آن
بكوشيد.
18 زيرا
تقرّب نجستهايد
به كوهي كه ميتوان
لمس كرد و به
آتش افروخته
و نه به
تاريكي و
ظلمت و باد
سخت، 19 و نه به
آواز كرّنا و
صداي كلامي
كه شنوندگان،
التماس
كردند كه آن
كلام، ديگر
بديشان گفته
نشود. 20 زيرا
كه متحمّل
آن قدغن
نتوانستند شد
كه اگر حيواني
نيز كوه را
لمس كند،
سنگسار يا به
نيزه زده
شود. 21 و آن
رؤيت بحدّي
ترسناك بود
كه موسي گفت:
«بغايت ترسان
و لرزانم.» 22
بلكه تقرّب جستهايد
به جبل
صهيون و شهر
خداي حيّ
يعني
اورشليم
سماوي و به
جنود بيشماره
از محفل
فرشتگان23 و
كليساي
نخستزادگاني
كه در آسمان
مكتوبند و به
خداي داورِ
جميع و به
ارواحِ
عادلانِ
مُكَمَّل 24
و به عيسي
متوسّطِ عهدِ
جديد و به
خون پاشيده
شده كه
متكلّم است
به معنيِ
نيكوتر از خون هابيل.
25 زنهار
از آنكه سخن
ميگويد رو
مگردانيد
زيرا اگر
آناني كه از آنكه
بر زمين سخن
گفت رو
گردانيدند،
نجات
نيافتند، پس
ما چگونه
نجات خواهيم
يافت اگر از
او كه از
آسمان سخن
ميگويد
روگردانيم؟
26 كه آواز او در
آن وقت زمين
را جنبايند،
لكن الا´ن
وعده داده
است كه «يك
مرتبه ديگر نه
فقط زمين
بلكه آسمان
را نيز خواهم
جنبانيد.» 27 و
اين قول او
يك مرتبه
ديگر اشاره
است از تبديل
چيزهايي كه
جنبانيده ميشود،
مثل آنهايي كه
ساخته شد، تا
آنهايي كه
جنبانيده
نميشود باقي
ماند.
28 پس
چون ملكوتي
را كه نميتوان
جنبانيد مييابيم،
شكر بجا
بياوريم تا
به خشوع و
تقوا خدا را
عبادت
پسنديده
نماييم. 29
زيرا خداي
ما آتش
فروبرنده
است.
13
نصايح
پاياني
محبت
برادرانه
برقرار باشد؛ 2 و از
غريبنوازي
غافل مشويد
زيرا كه به
آن بعضي
نادانسته
فرشتگان را
ضيافت كردند.
3 اسيران را بخاطر
آريد مثل
همزندان
ايشان، و
مظلومان را
چون شما نيز
در جسم هستيد.4 نكاح
به هر وجه
محترم باشد و
بسترشغيرنجس
زيرا كه
فاسقان و
زانيان را
خدا داوري
خواهد فرمود. 5
سيرت شما از
محبتِ نقره
خالي باشد و
به آنچه
داريد قناعت
كنيد زيرا كه
او گفته است:
«تو را هرگز
رها نكنم و
تو را ترك
نخواهم نمود.» 6
بنابراين
ما با دليريِ
تمام ميگوييم:
«خداوند
مددكننده من
است و ترسان
نخواهم بود. انسان
به من چه
ميكند؟»
7 مرشدان خود
را كه كلام خدا
را به شما
بيان كردند
بخاطر داريد و
انجام سيرت
ايشان را
ملاحظه كرده، به
ايمان ايشان
اقتدا نماييد.
8 عيسي مسيح
ديروز و امروز
و تا ابدالا´باد همان
است.
9 از
تعليمهاي
مختلف و غريب
از جا برده
مشويد، زيرا
بهتر آن است كه
دل شما به
فيض استوار
شود و نه به
خوراكهايي
كه آناني كه
در آنها سلوك
نمودند،
فايده
نيافتند.
10 مذبحي
داريم كه
خدمتگذاران
آن خيمه، اجازت
ندارند كه از
آن بخورند. 11
زيرا كه
جسدهاي آن
حيواناتي كه
رئيس كَهَنَه
خون آنها را
به قدسالاقداس
براي گناه
ميبَرَد،
بيرون از
لشكرگاه سوخته
ميشود. 12
بنابراين،
عيسي نيز تا
قوم را به
خون خود
تقديس نمايد، بيرون
دروازه عذاب
كشيد. 13 لهذا
عار او را
برگرفته،
بيرون از
لشكرگاه بهسوي
او برويم. 14
زانرو كه در
اينجا شهري
باقي نداريم
بلكه آينده
را طالب
هستيم. 15 پس
بوسيله او
قربانيِ
تسبيح را به
خدا بگذرانيم،
يعني ثمره
لبهايي را كه
به اسم
اومعترف
باشند.
16 لكن
از نيكوكاري
و خيرات غافل
مشويد، زيرا
خدا به همين
قربانيها
راضي است.
17 مرشدان
خود را اطاعت
و انقياد
نماييد زيرا
كه ايشان
پاسباني
جانهاي شما
را ميكنند،
چونكه حساب
خواهند داد تا
آن را به
خوشي نه به
ناله بجا
آورند، زيرا
كه اين شما را
مفيد نيست.
18 براي
ما دعا كنيد
زيرا ما را
يقين است كه
ضمير خالص داريم
و ميخواهيم
در هر امر
رفتار نيكو
نماييم. 19 و
بيشتر التماس
دارم كه چنين
كنيد تا زودتر
به نزد شما
باز آورده
شوم.
20 پس
خداي سلامتي
كه شبان
اعظم
گوسفندان
يعني خداوند
ما عيسي را
به خون عهد
ابدي از
مردگان برخيزانيد،
21 شما را در هر
عمل نيكو
كامل
گرداناد تا
اراده او را
بجـا آوريـد و
آنچه منظور
نظر او باشد،
در شما بعمل
آوَرَد
بوساطت عيسي
مسيح كه او
را تا ابدالا´باد
جلال باد. آمين.
22 لكن
اي برادران
از شما التماس
دارم كه اين
كلام نصيحتآميز
را متحمّل
شويد زيرا
مختصري نيز
به شما نوشتهام.
23
بدانيد كه
برادر ما
تيموتاؤس
رهايي يافته
است و اگر
زود آيد، به
اتّفاق او شما
را ملاقات
خواهم نمود.
24 همه
مرشدان خود و
جميع
مقدّسين را
سلام برسانيد؛
و آناني كه
از ايتاليا
هستند، به
شما سلام ميرسانند.
25 همگيِ شما
را فيض باد. آمين.